چـرا سـود ما، به زیـان طبیـعت اسـت ؟!
ما ایرانیان دوست داریم که در دنیا ملتی با پیشینه تاریخی درخشان و فرهنگ و تمدن غنی شناخته شویم. البته اگر کسی به کتابهای تاریخی رجوع کند، یا با گردش در این سرزمین پهناور آثار برجای مانده از گذشته را ببیند، با این تفکر عقیده خواهد شد؛ اما اگر همان شخص، همراه ایرانیان به دامن طبیعت برود، صحنههایی را میبیند که کوچکترین نسبتی با غنای فرهنگی و پیشرفت تمدنی ندارند.
کوه و دشت و جنگل و ساحل و رود و درّه، همه جا پوشیده از زباله
است. لابد اگر همان شخص از همسفران خود بپرسد که موضوع چیست، با
شرمساری بسیار و در حالی که میکوشند مسأله را رفع و رجوع کنند،
پاسخ میدهند که متأسفانه اندکی از ایرانیان که ما آنها را "طبیعت
گردنما" و "کوهنوردنما" و "جنگل نوردنما" لقب دادهایم، از روی
ناآگاهی یا غفلت چنین کردهاند! اما اگر آن شخص متقابلا با استناد
به آمار رسمی دولت ایران بگوید: آیا ۶۰۰ تن زبالهای که فقط در روز
۱۳ فروردین در مناطق حفاظت شده استان تهران رها شده، کار تعداد
اندکی از مردم است، پاسخش چه خواهد بود؟
![]()
جــــملاتـــــــ الهام بخــــش بـــرای زندگـــــی
شعر زیبا مخصوص امام زمان (عج)

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور
داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
یادی از رفتگان ۱۲ – مرحوم حاج محمدصادق آخوند
چه مهمانان بی دردسری هستند اسیران خاک؛ نه با دستی ظرفی را آلوده می کنند و نه با حرفی دلی را آزرده؛
تنها به فاتحه ای قانعند.
مرحوم حاج محمدصادق آخوند
(پدر بزرگ)
منبع:http://akhondy.ir/

خیلی جالبه
اعلام برائت حسینیان از احمدی نژاد؛ شمشیرم را بر شما خواهم کشید
خسرو حسینیان از حامیان صد در صدی احمدی نژاد هم به مخالفانش پیوست و می خواهد به روی او شمشیر هم بکشد.
به دنبال درگیری و تشنج روز گذشته حسینیان با عثمانی نماینده اهل سنت، وی در حاشیه صحن علنی مجلس سخنانی در جمع خبرنگاران گفته است.
حسینیان با تایید درگیری و تشنج در مجلس گفته است:اعلام میکنم وقتی آن آقای نماینده به طرفم آمد دستم را بالا بردم تا بزنمش اما متاسفانه به ایشان نخورد، آدمی نیستم که بخواهم چیزی را انکار کنم، ولی باید این جوانمردی در رسانهها باشد که حقیقت را بنویسند، شما حسینیان را نشناختید، حداقل از خود من سوال کنید و بعد خبر را بزنید.
همکار سعید امامی که پیش از این بارها بطور علنی از احمدی نژاد دفاع کرده و بعنوان وکیل الدوله شناخته می شود، این بار اما گفته است: دولت آقای احمدینژاد مگر چیزی باقی گذاشته که بخواهم دفاع کنم؟ من از احمدینژاد دیگر دفاع نمیکنم من در حضور شماها اعلام برائت کردم و گفتم که همان شمشیری که در دفاع از شما کشیدیم بر روی شما خواهیم کشید، میزان نزدیکی ما با افراد به نسبت نزدیکی آنها به رهبری است، در شان من نیست از هر کسی بخواهم دفاع کنم.
اقامتگاه سنتی فانوس کویر
"دکتر شریعتی"
تلفکس:03244382783
تلفن:03244294322
موبایل:09132596292
انیشتین و راننده اش!
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!
ضایع کردن یه دختر پر رو(خیلی باحاله!!!)
پسره عجب زیرک بوده...؟!
پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم
تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از چند دقیقه دختر به
سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: من روانشناسی پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی
فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسیار بلند گفت: ۲۰۰ دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد
« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص بیگناهی را گناهکار جلوه بدهم!!
یه دنیا لطافت و زیبـایی تقدیـم به فرشته زخمی


تصویر پر معنی با مفهموم تبعیض
اگه
دقت کنید کلاه نشون دهنده ی اینه که فقیره تحصیل کرده هست و اون پولداره
نه، و در مسیر زندگی و کار پولدار با تکیه به پول پدر میتازه در صورتی که
بی پول باید جور خانوادشم بکشه و با توجه به شایسته بودنش نمیتونه پیشرفت
زیادی بکنه و...
البته این شرایط فقط تو کشورهای عقب مونده غربی هستش و ربطی به مملکت ما نداره
قضاوت عجولانه
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس میکند. اما بهسرعت افکارش را تغییر میدهد و فرض را بر این میگیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر میگیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذاییاش را ندارد. در هر حال، تصمیم میگیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ میدهد.
دختر اروپایی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند میزنند.
آنها ناهارشان را تمام میکنند. زن اروپایی بلند میشود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی میبیند، و ظرف غذایش را که دستنخورده روی میز مانده است.
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم میکنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار میکنند و آنها را افرادی پایینمرتبه میدانند. داستان را به همۀ این آدمها تقدیم میکنم که با وجود نیتهای خوبشان، دیگران را از بالا نگاه میکنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیشداوریها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمقها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر میکرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانشآموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و همزمان میاندیشید: «این اروپاییها عجب خُلهایی هستند!»
ده گل زیبا و خطرناک
گلهای زیبا با آن ظاهر دلفریبشان میتوانند بسیار سمی باشند. آنقدرسمی كه حتی باعث مرگ انسان شوند.
با این گلهای خطرناك آشنا شوید و از آنها دوری كنید:
1 - گل نرگس :
این
گل
زیبای
زرد
و
سفید
رنگ
كه
رویشش
نوید
آمدن
بهار
رامیدهد،
اگر
به
مقدار
زیاد
خورده
شود،
جزو
سمیترین
گیاهان
جهان
است.
برخی مردم پیاز گل نرگس را با پیازهای
خوراكی اشتباه میگیرند. خوردن پیاز نرگس زرد سبب تهوع، دلپیچه و اسهال
میشود. با دیدن این علائم حتما به پزشك مراجعه كنید.
حسرتهای زندگی
ظاهرا در میان این نظرخواهی دیگر از چیزهایی مانند بانجی جامپینگ و سکسِ بیشتر و یا ثروت خبری نیست :
نخستین حسرت = کاش جسارت اش را داشتم اون جوری زندگی می کردم که می خواستم ، نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتند
حسرت دوم = کاش این قدر سخت کار نمی کردم .
حسرت سوم = کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با صدای بلند بگم .
حسرت چهارم = کاش رابطه هایم با دوستانم را حفظ می کردم .
حسرت پنجم = کاش شادتر می بودم .
عمر ما کوتاه تر از اونی است که فکرشو می کنیم . زمان مثل برق می گذره کاشکی برای چند لحظه هم که شده رو جمله های بالا مکث کنیم و ببینیم یک وقت شامل حال ما نشود...
زندگی به قلم وودی آلن
با مردن شروع میکنی و میبینی که همه چیز خیلی عجیب است...
سپس بیدار میشوی و میبینی که در خانه سالمندان هستی!
...و هر روز که میگذرد حالت بهتر میشود...!
بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال میشوی از آنجا اخراجت میکنند!
بعد از آن میروی و حقوق بازنشستگیت را میگیری و وقتی کارت را شروع میکنی در همان
روز اول یک ساعت مچی طلا میگیری و یک میهمانی برایت ترتیب داده میشود !!!
میهمانی ای که موقع بازنشستگی برای شما میگیرند و به شما پاداش یا هدیه
میدهند
40 سال آزگار کار میکنی تا جوان شوی و از بازنشستگیت لذت ببری...!
سپس حال میکنی و الکل مینوشی و تعداد زیادی دوست دختر خواهی داشت و کمی بعد باید
خودت را برای دبیرستان آماده کنی !!!
سپس دبستان و بعد از آن تبدیل به یک بچه میشوی و بازی میکنی و هیچ مسوولیتی نداری...
سپس نوزاد میشوی و آنگاه به دنیا میآیی !
در این مرحله 9 ماه را باید به حالت معلق در یک آب گرم مجلل صفا کنی که دارای حرارت مرکزی است و سرویس اتاق هم همیشه مهیا است، و فضا هر روز بزرگتر
میشود، واااای!
و در پایان شما با یک ارضاء به پایان میرسید...! کدام پایان زیبا تر است؟
می بینید که حق با بنده است !!!ا
پ نه پ های تصویری جدید و خنده دار
دلایـل شاد نبـودن و شاد نزیـستن ایـرانیان

همواره کارشناسان بر نقش شادی در سلامت روان جامعه تأکید کردهاند؛ در حالی که اجتماع امروز ما چنان از شادمانی فاصله گرفته، که این حلقه مفقوده در خاطرات مردم بیشتر یافت میشود تا حقیقت زندگی آنها. یک جامعهشناس دلیل نبود شادی در ایران را مربوط به فرهنگ میداند؛ فرهنگی که منحصر به دیروز و امروز نیست و سالهاست از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد. امانالله قرایی بر این باور است که مصائب تاریخی ایرانیان، از لشگرکشی و تجاوزات گرفته تا حمله و غارت، همگی سبب شدهاند تا مردم این سرزمین رفته رفته روحیه شاد خود را از دست داده و در لاک غصه فرو روند.

آیـا میـدانستیـد ؟!

آیا میدانستید که
خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخار انرژی
به زمین میفرستد ؟
آیا میدانستید که
زمین از حیث بزرگی پنجمین و از حیث فاصله با خورشید، سومین سیاره
منظومه شمسی است ؟
آیا میدانستید که
هر ساله حدود پانصد شهابسنگ نسبتا" بزرگ به زمین برخورد میکند ؟
آیا میدانستید که
ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و
همانها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند ؟
آیا میدانستید که
گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان
نامحدودی باقی می ماند ؟
آیا میدانستید که
لاکپشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است
تا۱۵۰سال عمر کند ؟
آیا میدانستید که
بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب میباشد ؟
آیا میدانستید که
نمک از پنج هزار سال پیش در سفره ما انسانها بوده است ؟
چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد
1. يک دوست
2. يک همدم
3. يک عاشق
4. يک برادر
5. يک پدر
6. يک استاد
![]()
کیک هایی که فقط معتادها می توانند بخورند!



نـكات زیـبا و آموزنـده برای زنـدگی

• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است
• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما
• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد
• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید
• افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند
• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر
• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

وصاياي حضرت فاطمه سلام الله علیها
در ظلمت شب شهاب را می شستند
آیینه افتاب را می شستند
در چشمه خون چکان چشمان علی
پیمانه نور ناب را می شستند . . .
وبلاگ ای کلک فرارسیدن شهادت مظلومانه ریحانه ی رسول، سیده زنان عالم، حضرت فاطمه ی زهرا (س) را به محبین آن حضرت تسلیت عرض می نماید

از احاديث و اخبار اهل بيت و راويان اهل سنت چنين بر ميآيد كه فاطمه(س) داراي سه وصيت نامه در موضوعات مختلف بوده است.
الف. وصيتنامه مالي
فاطمه(س) در روزهاي پس از رحلت رسول خدا(ص)، در مورد اموال موقوفه و شخصي
خويش وصايايي داشت و بسياري از اموالي را كه از رسول خدا(ص) به وي رسيده
بود، وقف كرد. نقل شده است: بعد از رحلت رسول خدا(ص)، عباس بن عبدالمطلب
نزد دختر پيامبر رفت و از وي خواست تا مقداري از اموال رسول خدا را براي
پذيرايي از مهمانها و مصارف ديگرش به وي بدهد، لكن معلوم شد دختر پيامبر
همه آنها را در راه خدا وقف كرده و چيزي باقي نمانده است.

علی علیه السلام در حادثه حمله عمر چه کرد؟

یكى از مهمترین شبهاتى كه وهابیها با تحریك احساسات مردم، به منظور انكار قضیه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مىكنند، این است كه چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه این كه او اسد الله الغالب و شجاعترین فرد زمان خود بود.
به خلاصه جواب این شبهه را بیان میکنیم:
حضرت امیر علیه السلام در ماجرای جانسوز حمله عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها از خود واکنش نشان داده است ؛ ظاهرا این شبهه گران دروغگو حتی کتب خودشان را هم مطالعه نکرده اند که گرفتار این اشتباه فاحش شده اند, ما برای نمونه به دو مورد از منابعی که این واقعه را ذکر کرده اند(از اهل سنت و شیعه) اشاره می کنیم: ..........................
آیا فاطمه سلام الله علیها حق خود را مطالبه کردند؟

وهابیون خواسته اند چنین القا کنند که حضرت زهرا (س) اصلا مطالبه ای ازحکومت غاصب وقت خود در مورد حق خویش و از جمله فدک نداشته وتمامی این ادعاها ساخته ذهن شیعیان است در حالی که در سه جهت در منابع خود آنان آمده که ایشان فدک را مطالبه کرده اند وحق خود را خواسته اند ولی خلفا ایشان را از حقشان محروم ساخته اند.
جــــملاتـــــــ الهام بخــــش بـــرای زندگـــــی


لبخند بزن تا بگم چرا...


سوم فروردین 1392 - صحرای فرخی
عکس های عاشقانه و رومانتیک از دومینیک کرانر
20 نکتـه مهـم در تصمیـم گیـری بـرای ازدواج
1.
تصمیمگیری مرحلهی به ظاهر آسان ولی سختی است. آن را جدی بگیرید،
احساسی عمل نکنید، اما بیش از اندازه هم وسواس به خرج ندهید،
نترسید و توکل کنید.
2.
اگر ابتدا احساسی تصمیم گیری کنید، چشمانتان به روی حقایق بسته
میشود و نظرتان به عقل تحمیل میگردد، آنگاه مطمئن باشید که تصمیم
عاقلانه و درستی نگرفتهاید؛ پس به زودی منتظر عواقب آن باشید!
3.
اگر شخصی عفیف، هم فکر و مۆمن باشد و همچنین توانایی اداره زندگی
را داشته باشد و شما نسبت به او احساس خوشایندی دارید او را انتخاب
کنید.
4.
این را بدانید که شاید او بتواند حساسیتها و سلیقههای اکتسابیاش
را اصلاح کند، اما هرگز نمیتواند رفتار فردی و شخصیت درونی و ذات
خود را به زودی تغییر دهد.
![]()
مشت خدا
حاشیه های دیده نشده از علی دایی
راه دانشجو: علی دایی همیشه پر است از حرف های شیرین و خاطرات شنیدنی او که شهرتش کم از پسته های خندان ایران نیست و همان طور که قالی ایرانی را همه جا می شناسند ، دایی هم نام بین المللی ورزش ایران است برای مان از خاطرات شیرینش گفته . از یک عمر تلاش برای در اوج بودن. با او رفتیم به روزهایی که خودش درباره شان می گوید:« تیپ رو نی گاه ؛ سبیل ها رو!...» دایی در این گفت و گو تنها راجع به یک عکس حرفی نزد. عکس شماره 28 که ما هم جایش را خالی گذاشته ایم.
4. مونتاژ نیست.عکس خودمان است. نمی دانم کجاست فکر کنم آمریکا باشد.این عکس ها ما را یاد جوانی های مان می اندازد. نگاه کن چه لاغر بودیم و چه سبیلی داشتیم. این ادامه تیم جام جهانی 98 است. من و محمد و کریم با هم جوانی کردیم . چه روزهای شیرینی بود. یادش بخیر. از خاطرات قشنگ زندگی ام این است که بهترین دوران زندگی ام را در کنار نسل 98 بودم.
24. از آقای خاتمی آدم هرچه بگوید کم گفته است. ایشان کسی بود که خیلی به ورزش و تیم ملی علاقه داشت. فکر کنم دوران خوبی هم در مدیریت مملکت ما داشت. من الان هم یکی از کسانی هستم که اگر وقت کنم می روم دیدن شان. از صحبت های شان استفاده می کنم. با اینکه اصلا آدم سیاسی نیستم اما ایشان را یک طور دیگر دوست دارم. همیشه دوست دارم از صحبت های ایشان استفاده کنم. خیلی وقت ها صحبت هایش خیلی به من کمک کرده. از کسانی هستم که جدای از مسائل سیاسی ایشان را خیلی دوست دارم.

طنز/ کمی بخندیم
پشمک خریدیم روش نوشته بود ﺗﻮﻟﯿﺪﯼ ﺣﺎﺟﯽ ﺧﻠﯿﻔﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﻋﻠﯽ ﻭ ﺣﺎﺟﯽ ﺣﺴﻦ
ﻭﺟﺪﺍﻧﺎً ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﺗﻮ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﯿﻮﻓﺘن ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺸﻤﮏ ...!
ﺣﺎﺟﯿﻬﺎ ﻣﭽﮑﺮﯾﻢ 
این قیافه ی ماهاست وقتی یکی میخواد بهمون عیدی بده :دی
قیافه ماها بعد از گرفتن عیدی 
اینقـدری که من منتظر رسیدن گوجه سبزم منتظر رسیدن نیمه ی گمشدم نیستم 
فقط ما نفهمیدیم آخرش اسم این آلوچه است یا گوجه سبز ؟

آغـازی دوبـاره بر روزهای تـازه تـکرار زنـدگی
فامیلهای دور و نزدیك را دیدیم و شهرهایمان را دوباره پر از خاطرهها كردیم
روستاهایمان را پر از بهار و شكوفه نگاه كردیم
و عین خیالمان نبود كه دوباره باید برگردیم و باز هم همان حرفها
و همان كارهای همیشگی را كه نامش زندگی است تكرار كنیم.

آخرهای اسفند كولهبارمان را به دوش گرفتیم و دستی بهسر و رویمان كشیدیم
و از روزهای تكراری دست كشیدیم و رفتیم
خیلیهایمان سیاست را پشت در جا گذاشتیم و یاالله یاالله كنان
وارد خانههای هم شدیم و كنار سفرههای هفتسین نشستیم
هر چند اقتصاد همانجا كنار آن سفرههای هفتسین هم رهایمان نكرد؛ اما خندیدیم و گذشتیم
حرفی هم اگر زدیم، خیلی زود آن را با لبخندی عوضكردیم تا كاممان تلخ نشود.

نوروز تمام شد و رفت و ما حالا دوباره برگشتهایم كه سال دیگری را آغاز كنیم
معلوم نیست تا كی دوباره دوام بیاوریم
معلوم نیست تا كی از باران و بهار و شكوفهها لذت ببریم و همه چیز را بد نبینیم.

ده قانـون کلـی بـرای زنـدگی
قانون یکمبه شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.
قانون دوم
در مدرسهای غیر رسمی و تمام وقت نامنویسی کردهاید که “زندگی” نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درسها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرحریزی کنید.
قانون سوم
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزیهای گهگاهی، آزمایشهای ناکام نیز به همان اندازه آزمایشهای موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

قاضی و غاز
مرد با خود انديشيد و فكري كرد، سپس ناگهان وارد خانه همسايه شد و با خشم رو به مرد كرد و گفت: آهاي با زن نامحرم و غريبه به چه كاري مشغولي؟
ميخواهي تا فرياد برآورم تا حكم شرع را شارع بر تو جاري كند؟
مرد غريبه به دامن مرد افتاد و با عجز و ناله خواست تا از او در گذرد،
مرد فقير دستي به ريش كشيد و گفت:
تنها در صورتي از تو خواهم گذشت كه غاز من را به 20 سكه بخري. مرد دست در جيب كرد و بيست سكه داد، مرد فقير گفت حالا در صورتي داد نمي زنم كه غاز را به من 1 سكه بفروشي، مرد نِگون بخت هم قبول كرد و اينكار آنقدر ادامه پيدا كرد كه مرد فقير تمامي سكه هاي آن فرد را گرفت و همراه با غاز به خانه برگشت.
وقتي ماجرا را با خوشحالي براي همسرش بازگو كرد همسرش به او گفت كه بهترست به نزد حاكم شرع رفته و داستان را براي او تعريف كند و از وي بپرسد كه آيا اين پول حرام است يا حلال؟
مرد نيز به گفته همسر وفا كرد و به در خانه حاكم شرع رفت و در زد و چون شارع در را باز كرد گفت: يا قاضي القضات، ما غازي داشتيم در خانه كه شارع حرف او را قطع كرد و گفت: تو که ما را دیوانه کردی با آن غازت!!!!
انواع آدم هــا 4
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت
بدر آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
بازاریابی
دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله... مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول میانداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "اسدالله" نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟
* مراقب باشید به لجبازی با یکی، سکه تان را در کلاه دیگری نیاندازید، یا رای تان را در صندوق دیگری نیاندازید!
خنده بازار دااااااااااغ
بابام به مامانم اس ام اس عاشقانه فرستاده...الان 2 روزه خونمون دعواست!!
مامانم گیر داده به بابام که این اس ام اس و کی واست فرستاده !!!!
.
.
داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.
رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید.
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟
ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :
اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟!!!!
.
خوب به دخترایی که می شناسین نگاه کنین یه نشونه پاک نشدنی توشون پیدا کنین
چند وقته دیگه که لوازم ارایش قحطی بشه دیگه نمیشه شناختشون

وصف الحال مردها پس از فوت همسر!
مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند ! چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !! بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!
شکاکی یک زن

که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورتش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت :
این چیه ؟ ها نا مرد ! این چیه ؟ یه تار موی بلوند بلند ! روی کت تو بود !
من همیشه میدونستم که تو یه زن مو بلند بلوند رو به من ترجیح میدی !!
به هر قائله اون روز گذشت و روز بعد …….
که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورتش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت :
این چیه ؟ ها نا مرد ! این چیه ؟ یه تار موی مشکی بلند ! روی کت تو بود !
من همیشه میدونستم که تو یه زن مو بلند و مشکی رو به من ترجیح میدی !!
آن روز هم …. به هر قائله اون روز گذشت و روز بعد …….
که با صدای جیغ و کوبیده شدن کت و شلوارش به صورتش هاج و واج همسرش را نگاه میکرد که با گریه میگفت :
بی صفت پست ! این یعنی چی ؟! من هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم که تو یه زن کچل رو به من ترجیح بدی …
مرد ثروتمند
چند عکس ازخودم؛فرخی؛عید امسال
پانزده نکته در مورد قهوه
14 رمز مهم زندکی ساز
20
سال دیگر واقعاً مهم نیست که امروز چه کفشی پوشیده بودید، موهایتان چه
مدلی بود یا مارک شلوار جینتان چه بوده است. چیزی که مهم است این است که
دیگران چقدر دوستتان داشتهاند، چه چیزهایی یاد گرفتهاید و چطور از این
دانش استفاده کردهاید.
۲)مسئولیت کامل اهدافتان را گردن بگیرید.
اگر واقعا دوست دارید در زندگیتان به چیزهای خوبی برسید و اتفاقات خوبی برایتان بیفتد، باید خودتان باعث این اتفاقات شوید. نمیتوانید یک گوشه بنشینید و آرزو کنید که یک نفر دیگر کمکتان کند. خودتان باید آیندهتان را بسازید و فکر نکنید که سرنوشت باعث همه اعمال و انتخابهای شماست.
۳)ارزش خودتان را بشناسید.
وقتی کسی با شما طوری برخورد میکند که انگار فقط یکی از چندین و چند انتخاب هستید، به آنها کمک کنید با بیرون آوردن شما از آن تساوی انتخابهایشان را محدود کنند. بعضی وقتها باید سعی کنید برایتان مهم نباشد، حال هرچقدر هم که اهمیت داشته باشد چون ممکن است گاهی اوقات برای کسی که ارزش خیلی زیادی برایتان دارد، هیچ ارزشی نداشته باشید. این غرور نیست—احترام به خود است. اگر دور و برتان را با افراد منفی پر کنید نباید انتظار داشته باشید که زندگیتان تغییرات مثبت داشته باشد. به افراد نیمهوقت، موقعیت تماموقت در زندگیتان ندهید. ارزش خودتان را بشناسید و هیچوقت به کمتر از آنچه لیاقتتان است راضی نشوید.



































با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید.