فقط فرهاد مجیدی!!!



حکایتی خواندنی از خواب و بیداری یک خانم دیروزی و امروزی
جوان دیروزی :
به همه اینها بیفزایید بیدارکردن حاج قاسم را که خود به تنهایی یک پروژه وقتگیر بود که بعد از اعزام هر کدام از بچه ها و بازگشت ناموفق شان حامل پیام "باشه بابا جان، تو برو الان میام"، دست آخر کار خود زهرا خانم بود که با تهدید و تطمیع، حاج قاسم را از رختخواب بیرون بکشد تا به عادت همیشه (دست کم هفته ای دو سه مرتبه) از سرویس جا بماند و با تأخیر خودش را به محل کار برساند.
![]()

محیطهای کوچک و بسته شهرستان بخاطر کمبودها و عقب ماندگیها متحمل فضایی می شوند که در تقابل با محیط آزاد لجام گسیخته می شوند و عقده ها بروز می نمایند.
جوان پس از چندین سال تحصیل در خارج و کسب معارف نو به زادگاه کوچک خود باز می گردد و بخاطر چندین سال زندگی در محیط آزاد رفتار و کردارش متفاوت با همشهریانش بود.
اما همسایگان بمحض برخورد با او بجای کسب معلومات نوین و آشنایی به عقده گشایی می پردازند.
هفته اول موبایلش به سرقت رفته و تمامی شماره هایش در دسترس اراذل و اوباش شهر قرار می گیرد و در تماس با خانواده همسرش همشهریان نسبت ناروایی نمی ماند که به جوان معصوم منتسب ننمایند.
هفته بعد عابر بانکش و کلید منزلش گم می شود و از هفته سوم سیل شکایات عجیب و غریب سرازیر می شود.
یکی از همسایگان به اتهام مشکوک بودن شکایت کرده و دیگری به جرم مزاحمت و سومی تهمت سرقت می زند.
در حالیکه جوان تحصیل کرده اندوخته دلارش از درآمد چندین سال اینان بیشتر است.
چون شکایات به نتیجه نمی رسد و بخاطر نبود سند و مدرک مختومه می شود .صبح جوان را از پشت چاقو می زنند و با چوب به سر و بدنش می کوبند!
بیچاره جوان که به امید خدمت به همشهریانش آمده بود از همان بیمارستان راهی فرنگ می شود!
منبع:http://www.freelast.blogfa.com/
ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد
اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما
با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد
می گفت «سیه چشم»و«سیه زلف» دگر كیست؟
یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟
این بار كمی بحث فراتر ز جدل رفت
آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد
گفتم تو گمان كن كه شدی همسر حافظ
گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد
او بوده بهانه كه شما خیره سران را
نقل لب و چشم و قد و ساق و كمر افتاد
ای بشكند این دست كه با بیش و كمت ساخت
افسوس ز عمری كه به پایت هدر افتاد
جز خون جگر از هنرت چیست نصیبم؟
سوزی سخنش داشت كه در جان شرر افتاد
گفتم زدی آتش به دلم، طعنه زنان گفت
آتش به حرمخانه ی شاه قجر افتاد
وقتی كه هوو هست رقیب تو اقلّاً
دانی كه سر و كار تو با یك نفر افتاد
بسیار قسم خوردم و او نیز به پاسخ
هر بار به نفرین و به آه جگر افتاد
عمری به گمانم كه هنرمند و ادیبم
آنگونه ادب كرد كه از سر هنر افتاد
بیچاره اساطیر ادب پس چه كشیدند
با آنهمه اشعار كه ما را خبر افتاد
حافظ كه چه شبها به در میكده خوابید
یا مولوی از ترس زنش در سفر افتاد
ما غرق خیالات، از آن «قند فراوان
یك ذرّه چشیدیم، كه آن هم «شِكَر»! افتاد
بدرود «غزل»!؛ وای نه؛ نام تو زنانه است
شاید به همین نام مرا دردسر افتاد
امیرحسین مانیان
ظاهرا آنچه “فتنه” نامیده شده، اگر برای بسیاری از مردم جز دردسر و رنج و سختی و البته مقداری آگاهی دستاوردی نداشته، برای اقلیتی چنان نان و آبدار بوده که حتی بعد از بیش از ۴ سال حاضر به پایین کشیده شدن فتیله آن نیستند و تا جامعه بخواهد اندکی همدلی را تجربه کند، این اقلیت مافیایی باید در آتش فتنه بدمند و تفرقه و دشمنی و نفرت را هدیه به مردمی کنند که بزرگوارانه با حضور در انتخابات ریاست جمهوری، راه چشم پوشی بر خطاها و پیگیری خط اعتدال را بر گزیدند.
در انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲، بعد از آن که رهبر انقلاب، معترضان و منتقدان نظام را هم به حضور در انتخابات فراخواندند، بسیاری از جماعت منتقدی که تصمیم قاطع به قهر با صندوق رای گرفته بودند، وقتی اندک زمینه ای را برای نیل به فضای اعتدالی دیدند، با بزرگواری وارد میدان شدند و در کمال ناباوری حماسه ای بزرگ آفریدند و نشان دادند ۴ سال پمپاژ نفرت و افراطیگری و تخریب چهره هایی چون هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی، ارمغانی نداشته است و مردم به چهره مورد حمایت هاشمی و خاتمی که رفع حصر موسوی و کروبی را هم یکی از وعده های خود قرار داده بود، اعتماد کردند و شب اعلام نتایج نیز در شعارهای خود گوشزد کردند که “روحانی؛ موسوی یادت نره”
حسن روحانی که نماینده انواع مطالبات تحقق نیافته مردم بود، بعد از پیروزی تاکید کرد که پیروزی او برد همه است و تلاش کرد با این روش وفاق و همدلی نابودشده را بازیابی کند و جامعه از هم گسیخته را سامانی دوباره بخشد و در رفتار، مواضع و حتی انتصابات خود، به رغم برخی نقدها، انواع تعاملات را با ناکامان انتخابات نیز کرد.
با این حال، ظاهرا افراطیون بریده از ملت ، چنان از لقمه چرب و شیرین “فتنه” خورده اند که خاموش شدن چنین آتشی را نمی توانند تحمل کنند.
![]()
روزهای جمعه و شنبه، ۱۱ و ۱۲ محرم، زمانی که مردم ایران یک دهه شور حسینی و عزاداری همدلانه را پشت سر گذاشته بودند، سیمای جمهوری اسلامی بار دیگر با نبش قبر مغرضانه عاشورای ۸۸، بار دیگر همان روایت های ناقص همیشگی خود را از ۱۶ آذر، ۱۳ آبان، روز قدس و عاشورای سال ۸۸ به خورد مخاطبان داد و در بخش های مختلف و شبکه های گوناگون پخش کرد، تنها با یک قسمت اضافی:
نشان دادن تصویر خاکستری از میرحسین موسوی و مهدی کروبی در هر چند دقیقه و حمله به آنها که چرا بعد از قریب سه سال، آن گونه که از آنها خواسته شده، موضع گیری نکرده اند.
اولین نتیجه گیری برای مخاطبی که اندکی مطلع از اخبار است، می تواند این باشد که تلاشها برای رفع حصر در حال نتیجه دادن است و پخش کنندگان این مستند به بهانه عاشورا در صددند آخرین تلاش ها را برای جلوگیری از تحقق این مطالبه حامیان دولت جدید انجام دهند.
واقعیت آن است که در خصوص حوادث سال ۸۸ یا دو طرف ماجرا باید از موضوع عبور کرده و به جای گذشته، به آینده بپردازند و یا زمینه اظهار نظر برای دو طرف را فراهم کرد تا هر دو روایت خود را بیان کرده و مردم قضاوت کنند.
اما ظالمانه ترین شیوه آن است که وقتی بسیاری از مردم منتقد به اقدامات انجام شده چند سال اخیر با بزرگواری سکوت پیشه کرده و رییس جمهور نیز رویکرد نگاه به آینده را برگزیده، صداو سیما که خود یکی از عوامل اصلی به اصطلاح فتنه بوده، باز هم بر این آتش می دمد و با گستاخی روایت یکسویه خود را به مردم تحمیل می کند.
در مقابل هم رویکردهای تفریطی در طرف مقابل وجود دارد که روایت های عجیب و غیرواقعی و یکسویه درباره عاشورای ۸۸ بیان می کنند و از مسایلی چون تیر خلاص زدن سخن می گویند، یا برخی شعارهای خارج از چارچوب و تحریک آمیز علیه اصل نظام را نادیده می گیرند.
زمانی که چهره های اهل تفکر و معتدل به انزوا کشانده شده و صداوسیما هم با چنین اقداماتی بهانه ایجاد می کند، کار در طیف مقابل نیز دست تندروها می افتد.
این دو شیوه افراطی و تفریطی، نه قضاوتی جامع از قضایا به مردم ارائه می دهد و نه مشکلی را حل می کند و تنها کارکردش، تزریق تنفر در جامعه و عصبانی کردن مردم است.
به نظر می رسد چهره های باتجربه و تیزبینی چون سردار شمخانی و دکتر آشنا، از موضع دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده رییس جمهور در شورای نظارت بر صداوسیما، باید این حرکت ضد امنیتی و ضد ملی و تفرقه افکنانه صداوسیما را پیگیری علنی کرده و از این پس اجازه تکرار چنین اقداماتی را ندهند
سلام
موسسه والت وابسته به National Geographic امریکا اقدام به راه اندازی نظرسنجی اینترنتی برای اسم Persian Gulf خلیج فارس در برابر خلیج ع ر ب ی کرده است . لطفآ در این نظرسنجی شرکت کنید و به خلیج فارس رای دهید.
هم اکنون ما عقبیم
همچنین حتمآ به پیج فیسبوک این نظرسنجی سر بزنید.
https://www.facebook.com/persianvsarabian

شکی نیست که
اینترنت پر از مطالبی است که والدین نمی خواهند فرزندانشان با آنها مواجه شوند. از
پورنوگرافی گرفته تا کلمات رکیک، سایت های قمار بازی یا دوست یابی. برخورد کودکان
خردسال یا نوجوانان با این گونه مطالب به یکی از دغدغه های اصلی والدین تبدیل شده
است. البته امروزه سایت های فراوانی نرم افزارهای کنترل گر والدین ارائه می دهند که
به وسیله آن می توان دسترسی کودکان به این چنین مطالبی را محدود کرد، اما کنترل
فعالیت کودکان در اینترنت توسط والدین فقط به خانه محدود می شود.
این دولت ها هستند که وظیفه دارند فعالیت های کودکان و نوجوانان زیر سن قانونی را
در جامعه خود کنترل کنند. از تصویب قوانین برای اجرای فیلترینگ توسط اپراتورهای
تامین کننده گرفته تا اطلاع رسانی و آموزش کودکان برای جلوگیری از سوءاستفاده های
احتمالی. با این حال دولت ها بسیار دقت می کنند که این محدودیت ها برای کودکان سایر
فعالیت های اینترنتی کاربران دیگر را تحت الشعاع قرار ندهد. بررسی ها نشان می دهد
دولت ها صرفا برای محافظت از کودکان به طور محدود به فیلترینگ اینترنت می پردازند.
در ادامه مطلب به چند نمونه از فعالیت کشورهای مختلف در این زمینه اشاره می کنیم:
نظارت بر اینترنت در مدرسه ها و کتابخانه های آمریکا
طی قانون S۰۹۷
هیات سنای آمریکا که در تاریخ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۰ به تصویب رسید، تمامی کتابخانه ها و
مدرسه های ابتدایی و راهنمایی ایالات متحده آمریکا باید از تکنولوژی سیستماتیک
فیلترینگ روی کامپیوتر های مورد استفاده دانش آموزان استفاده کنند.
![]()
آیت الله العظمی
حکیم قدس سره از علمای بزرگ و مراجع بنام تقلید بود که سالها زعامت حوزه کهنسال نجف
را به عهده داشت و در راه نگهبانی از دین خدا رنجها به جان خرید. آیت الله سید عباس
کاشانی حائری در مورد حضرت ابوالفضل علیه السلام و سرداب و قبر مطهرش داستانی را در
خدمت این مرجع بزرگوار مشاهده کرده که اینگونه نقل کرده است :
روزی در بیت آیت الله حکیم بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام
تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام را آب گرفته و بیم آن می رود
که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره ها نیز آسیب کلی وارد شود شما کاری
بکنید. آیت الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام
خواهم داد.
آنگاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر
حضرت ابوالفضل علیه السلام رفتیم. آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت
و ما نیز از پی او آمدیم. اما همین که چند پله پایین رفتند دیدم نشست و با صدای
بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم شروع به گریه کرد. همه شگفت زده و هراسان شدیم
که چه شده است؟
من گردن کشیدم و دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت. منظره این بود :
دیدم قبر شریف ابوالفضل علیه السلام در میان آب بسان جایی که از هر سو به وسیله
دیوار بتونی بسیار محکم حفاظت شود در وسط آب قرار دارد اما آب آن را نمی گیرد درست
همانند قبر سالارش حسین علیه السلام که متوکل بر آن آب بست اما آب به سوی قبر
پیشروی نکرد و آنجا را حایر حسینی نامیدند. سلام خدا بر او و سالارش حسین علیه
السلام.
بنای حرم حضرت
اباالفضلالعباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری
بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کموکیف این امر روشن نیست که این
موضوع چیزی جز معجزه نمیتواند باشد.
بقیه در ادامه مطلب
محرم
که از راه می رسد بسیاری از سنت ها زنده می شوند. صدای سنج و طبل و
دسته های سینه زنی و غذای نذری! یکی دیگر از سنت ها که سالهاست در
ایران تداوم داشته، "تعزیه" است اما این هنر از چه زمانی وارد
ایران شد و شکل امروزی را به خود گرفت ؟ این عنوان مطلبی است که در
ادامه پست تقدیم شما دوستان می شود.
تعزیه در لغت به معنی تسلیت، توصیه به صبرکردن و پرسیدن از
بازماندگان در گذشتگان است. اما آنچه امروز به عنوان تعزیه مشهور
است گونه ای از نمایش مذهبی منظوم است که در آن عده ای اهل ذوق و
کار آشنا در جریان عزاداری ماه محرم و برای نشان دادن ارادت و
اخلاص به اهل بیت پیامبر(ص) طی مراسم خاصی بعضی از داستان های
مربوط به واقعه کربلا را پیش چشم بینندگان بازآفرینی می کنند.
محرم؛ روز به
روز، ساعت به ساعت سال را طی کرده و آمده است و خیمه پهنکرده در میدان شهر، در
کوچه پس کوچه های محله ها، در گلوی بلندگوهای مساجد که سال تا سال با سکوت همراه
بوده است. محرم آمده و همه جا ذکر حسین (ع) است. هر محفلی سیاهپوشی را تجربه می
کند. دیوارهای شهر با زبان گریه با ما صحبت میکنند. محرم آمده تا صدای طبل و سنج و
شیپور، خفتگان خفته را بیدار کند. محرم آمده تا ما دوباره بباریم و آب جلگههای
پایین دست را حاصلخیزتر کند. این روزها باران حسینی تندتر میبارد و رودها همه
نژادشان برمیگردد به علقمه و دستها در آسمان قد میکشند در پی باران خداوندی تا
عطشانی خیمههای امام حسین (ع) را پاسخی درخور باشند. این روزها ابوالفضل العباس
بلندترین نامی است که دهن به دهن میگردد و دهان شهر غم آلود را شیرین میکند.
ماه محرم ماه
غم و اندوه دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) و علی(ع) است؛ ماهی که از محرم سال ۶۱ هجری
قمری تا هم اکنون خیل عاشقان به خاندان مطهر رسول الله صلی الله علیه و آله را
عزادار کرده است؛ مصیبتی که بزرگی آن قابل وصف نیست! و چه مصیبتی از این بالاتر که
فرزند امام علی علیه السلام که جانشین و برادر و داماد و خلیفه پیغمبر خدا صلی الله
علیه و آله بود یعنی امام حسین علیه السلام را کمتر از پنجاه سال از رحلت نبی خدا
صلی الله علیه و آله به مسلخ ببرند؛ آن هم کسانی که خود را از امت رسول خدا صلی
الله علیه و آله می دانستند!
با نگاهى اجمالى به ۵۶ سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجویى امام حسین (ع)، درمی
یابیم که هماره وقت او به پاکدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهیم عمیقى
والاتر از درک و دید ما گذشته است.
اکنون مرورى کوتاه به زوایاى زندگانى آن عزیز داریم که ایام شهادتش پیش روى ماست
:
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیارى
داشت. گاهى در شبانه روز صدها رکعت نماز می گذاشت و حتى در آخرین شب زندگى دست از
نیاز و دعا برنداشت و خوانده ایم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خویش
به خلوت بنشیند و فرمود: خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زیاد و
استغفار را دوست دارم.
حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد. ابن اثیر در کتاب
اسد الغابة می نویسد: حسین (ع) بسیار روزه می گرفت و نماز میگذارد و به حج میرفت و
صدقه میداد و همه کارهاى پسندیده را انجام میداد. شخصیت حسین بن على (ع) آن چنان
بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتى با برادرش امام مجتبى (ع) پیاده به کعبه
می رفتند، همه بزرگان و شخصیت هاى اسلامى به احترامشان از مرکب پیاده شده، همراه
آنان راه می پیمودند.
احترامى که جامعه براى حسین (ع) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگى میکرد
(از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست) با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از
مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به
خداوند، او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود. و گرنه، او نه کاخ هاى مجلل داشت و نه
سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی
بستند.
بقیه در ادامه مطلب
حماسه کربلا،
بزرگترین واقعه تاریخ است که پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم زنده مانده و
پس از چهارده قرن به یاد آن واقعه اشکها ریخته می شود و ناله و
فریاد بپاست. به گزارش گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر؛ مراسم
عزاداری امام حسین(ع) نخستین بار در روز یازدهم محرم سال ۶۱ هجری
در کنار اجساد مطهر شهیدان توسط اهل بیت علیه السلام برگزار گردید.
پس از آن هنگام ورود کاروان اسیران به کوفه، امام زین العابدین(ع)
و حضرت زینب(س) و ام کلثوم(س) برای مردم کوفه که برای تماشا آمده
بودند، سخنرانی کردند. در پی این سخنرانیها صدای ضجه و گریه از
خانه ها و مردم کوفه بلند شد. که به نوعی عزاداری برای شهدا و
افشاگری امویان بود.
گرچه عزاداری برای حسین بن علی(ع) و خاندان و یاران او به شکل های
مختلفی در طول تاریخ اسلام برگزار می شد، اما این مراسم، آن هم در
حدّی گسترده به صورت سازمان یافته و با دستور و حمایت حکومت، از
زمان آل بویه در بغداد آغاز گردید. دسته های عزاداری در شکل جدید،
نخستین بار در سال ۳۵۲ به وجود آمدند.
به دستور معزّالدوله، در عاشورای سال ۳۵۳ عزای عمومی اعلام شد و از
مردم خواسته شد که با پوشیدن جامه سیاه، اندوه خود را نشان دهند.
در عاشورای سال ۳۵۲ نیز گریه و ندبه برای امام حسین(ع) و نوحه
خوانی و برپایی ماتم برای آن امام برگزار گردید. در این روز با
آویختن پارچه های سیاه، اعلام عزا نمودند. در روز عاشورا مردم حتی
برخی علمای حنفی مثل خواجه علی غزنوی و امام نجم الدین بلعمانی
حنفی، سفیانیان را لعن می کردند، دستار از سر باز کرده نوحه
میخواندند و خاک بر سر می افشاندند. در سال ۳۹۸ که روز عاشورا
مصادف با عید مهرگان بود، مراسم عید را به تأخیر انداختند.
بقیه در ادامه مطلب

کربلا و عاشورا را چگونه باید دید؟ از کدام زاویه به این زمین و
زمان باید نگریست؟ اگر حسین، مصباح است یعنی در تیرگی های وحشت بار
و تاریکی های نفسگیر، تکیه گاه روشن و شفاف و اگر سفینه است یعنی
در موج خیز حادثه ها و خیزاب های هولناک، کشتی نجات؛ پس چرا
عاشورای او را از منظر روشنگری و راهگشایی و به ساحل رسانی نبینیم؟
چرا در عصر گم شدگی انسان و توفان خیزی و وارونگی زمان، از حسین و
عاشورایش، همچون حبلی متین و عروه الوثقایی مبین بهره گیری نکنیم و
گذار از جاده های خطر را با این همراه مطمئن آغاز نکنیم؟
عاشورا چه ندارد تا سراغ سرمشق ها و مکتب های دیگر برویم؟ این
رستاخیز عظیم، همه درس های لازم برای صلاح و فلاح را دارد.
کربلا قصه زیستن و دیگرگونه زیستن و حیات طیبه را تجربه کردن است.
در کربلا، همه عناصر لازم برای سیر به کمال، عزت و رستگاری پیداست.
معنویت، زیبایی، فضیلت های انسانی، حضور همه انسان، حضور بی فاصله
خدا، حضور همه ارزش ها و در یک کلام حضور بی پرده خدا، انسان،
راستی و درستی و حقیقت زلال قرآن تنها و تنها در همین حادثه یافتنی
و ادراک شدنی است.
عاشورا، نه روزی است از جنس روزهای معمولی و نه حادثه ای خزیده در
گوشه ای از حافظه تاریخ؛ عاشورا زنده و زاینده است؛ چشمه ساری است
که بر همه زمین ها و زمان ها می گذرد و کام تشنگان فضیلت و حقیقت
را به جرعه هایی زلال و حیات بخش می نوازد.
بقیه در ادامه مطلب
دخترک که حدود شش یا شاید هم هفت سالش بود، با عجله به سمت مادرش دوید و دست های او را محکم گرفت. بعد به یوتا نگاه کرد و بی تفاوت دوباره به سمت مادرش برگشت.
بقیه این داستان زیبا و آموزنده را در ادامه مطلب بخوانید
گاهـــــی دِلَـــــــــــــم میــــخواد یکـــی ازم اجــــــــــــازه بخواد
که بیــاد تــو تنهــــــــــاییم
و مــــَن اِجــــــــازه نــدم و اون بـــی تفاوت به مخالفتــــَم بیــاد تو
و آروم بَغلـــــــــــم کُــنه و
بِگه : مَگـــه مَـــن مُـــردَم کـــه تَنهــــا بــمونی


ایران جزو جوانترین کشورهای دنیاست. بیش از 20 درصد جمعیت این سرزمیندر گروه سنی 25-15 سال قرار دارند. عده دانشجویان ما نزدیک چهار و نیم میلیون نفر است. بیشتر افراد مجرد هستند و در دانشگاه های مختلف در کنار هم به تحصیل می پردازند.
آنان که می دانند هیچ کاری برای آگاهی و آموزش دیگران نمی کنند و آنان که نادانند هیچ کوششی در آموختن ندارند، چنان که گویی واقعیت بیش از اوهام آنان را می ترساند. (آلندی)جوانی با همه زیبایی و شکوه، دوران نابخردی و بی پروایی است و جوان به فرموده علی (ع): «آرزومند بیش از توان»، «سوداگر غرور» و «به خاک افتاده شهوت ها» است. از سوی دیگر غریزه جنسی، نیرومندترین کششی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است، به گونه ای که بعضی از مفسرانقرآن کریمی یکی از مصداق های بارز کریمه «خلق الانسان ضعیفا» (نساء، 28) را ناتوانی آدمی در برابر سرکشی های این میل دانسته و نیایش «پروردگارا چیزی که در توان ما نیست بر گرده ما منه» (بقره، 286) را درباره آن ذکر کرده اند.
![]()
6 5 4 9
7 5 4 2
3 6 5 9
-------------------
| 1 | 6 | |||
| 1 | 6 | |||
| 1 | 3 | |||
| 2 | 0 |
--------------------
1 7 7 5 0
همين طور که مي بينيد هيچ (ده بر يک يا بيست بر دو ويا...)بکار برده نمي شود وبراي ياد گيري خصوصا بچه ها بسيار راحت است
به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!
![]()
فرهنگ نیوز سبک زندگی های مثبت گذشته را در قالب کاریکاتور (کمیک استریپ) با موضوعات مختلف یادآوری و با امروز مقایسه نموده است که در این مجال تقدیم شما دوستان می شود. امیدوارم خوشتون بیاد و ضعف و قوت های زندگی ها در زمینه های مختلف اعم از مصرف گرایی، کسب و کار، رسم و رسوم، همسایه داری، اخلاق ورزشی و قهرمانی، وضعیت تعلیم و تربیت، ازدواج جوانان، خواستگاری و مجالس عروسی و خیلی چیزهای دیگری که در گذشته پر رنگ تر و نمایان تر از حال بود رو دریابید.


وقتی جسمتان زیر یک سقف است اما احساستان نه!

اما اگر درون خودمان را جستجو کنیم، خیلی از ما در عمق وجودمان نگران این هستیم که طلاق تاثیر شدیداً مخربی بر فرزندانمان، مخصوصاً بچه های کوچکتر، بگذارد و به همین علت تصور می کنیم که با هم ماندمان بهتر است.
![]()





دستِ نقاش پیر می لرزد
قلبِ نقاش پیر می گیرد
همه ی سهم ما فقط شد باخت
روبه رو، هِی اسیر می گیرد…
من اگر حرف کهنه ای دارم
ارثم از زخم های اجدادی ست
اینکه میدان انقلاب هنوز
شاهراهی به سوی آزادی ست
«شاه» و «راه» از کجا به هم خوردند
این طناب از اساس پوسیده
با شمایم مشوقِ دیروز
داغدار «حسین فهمیده»
تانک از روبه رو که می آید
زندگی مثل صحنه ی جنگ است
آینه زیستن!؟ شکستن!؟ نه…
پاسخ سنگ بی گمان سنگ است
من به شب فکر می کنم هر شب
به شکستن، به صبر، آینده
به همین سروهای زندانی
به شهیدانِ تا ابد زنده
زندگی در مرام ما مردم
سفر آخرین «سهراب» است
های هایی ست از دل «یعقوب»
که نمرده «ندا»، فقط خواب است
باید از نو به فکر بودن بود
فکر دیگر برای فردا کرد
از همین شب که سرد و تاریک است
جنبش دیگری مهیا کرد
جنبشی که بهار گلریزش
همه ی طول سال ماندنی است
مثل اشعار حافظ و سعدی
که برای همیشه خواندنی است
مثل حرفی امیدوار که باز…
قلبِ مجروح «عشق» می خواند
هان بگو دوستاقبانِ* «اختر» را
«ماه» در «حصر» شب نمی ماند
______
*دوستاقبان: زندانبان
پاییز با دیگر فصل ها تفاوت دارد. یعنی خودش را متمایز می کند. غرور و
دلفریبی اش خوب دلبری می کند. پاییز به خش خش برگ ها و صدای باران نیست که عاشقانه
می آید و می رود، به حس غریبی است که تو را برمی دارد، به خیابان می برد و وقتی به
خودت می آیی که ساعت ها قدم زده ای زیر نیلگون، که نه، خاکستری آسمان پاییزی.
اصلا توی خاطرات هر کسی که سرک بکشی ردپای پاییز را می بینی، حادثه ای
هست که از فصل پاییز شروع شده باشد، حسی هست که در فصل پاییز تمام شده باشد، اتفاقی
هست که در فصل پاییز افتاده باشد. اصلا پاییز یک گرد توی هوا پخش می کند و تا به
خودت می آیی می بینی روی همه چیزت نشسته؛ روی فنجان چایبخار کرده ات، روی شیشه
جلویی تاکسی پنچر شده کنار اتوبان، روی چترهای سیاه و سرخ و سبز، روی دست های مفرد
و تنها، روی آسمان ابری و خاکستری، روی رنگ بندی گرم درخت های تنک، روی... این گرد،
گرد دلتنگی است.
![]()
همه چیز رو ردیف کرده بودم
بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه
خونه برای دوست دخترم آماده ی آماده بود
حساب همه چی رو هم کرده بودم
رفتم دنبال دوست دخترم
دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه
خدائیش دختر پایه ایه
خیلی دوسش دارم
من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم
تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت
اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ….
احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد …
چون اولین بار بود که می خواستیم … رو تجربه کنیم
هم من و هم اون
سوار ماشین شدیم
دربست گرفتم
رسیدیم در خونه
با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه
نکنه کسی خونه باشه !
دیدم کسی خونه نیست
با خودم گفتم : ایول
دیگه دل تو دلم نبود
می دونستم سه ساعت زمان داریم
وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد
در حیاط رو باز کردم
از راه پله ها رفتیم بالا
حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن
سریع دو طبقه رو رفتیم بالا
نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان
کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو
چشمت روز بد نبینه
خیلی برام عجیب بود
یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم
یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته
ادامه داستان در ادامه مطلب




"تصور از خود" همان ادراك از خویشتن است؛ به عبارت دیگر،
تصور فرد از مهارتها، خصوصیات و تواناییهایی است كه دارد.
ویژگیهای شخصیتی كه در این مقیاس بررسی میشود مفهومی از خود را
ارائه میدهند. این مقیاس پنج جنبه از ویژگیها را بررسی و اندازه
گیری میكند كه عبارت است از:
1. بعد تواناییهای ذهنی شامل سوالاتی درباره معلومات، هوش، حافظه،
توانایی خواندن و هوشیاری.
2. بعد كارآمدی (تحصیلی یا شغلی) شامل سوالهایی درباره تلاش و سخت
كوشی، موفقیت، تنبلی، به اتمام رساندن كارها و یادگیری مطالب.
۳. بعد جذابیت ظاهری شامل سوالهایی درباره قیافه، محبوبیت، وضع
ظاهر و مرتب بودن.
۴. بعد مهارتهای اجتماعی شامل سوالهایی درباره شوخ طبعی، حسادت،
شخصیت و ورزشكاربودن.
۵. بعد عیبها و حسنها شامل سوالهایی درباره حرص و طمع،
خودخواهی، بیرحمی، مهربانی و خلق و خو.
برای انجام این تست، میتوانید در هر
یك از صفات و ویژگیهایی كه در ادامه ارائه میشود، خود را با
دیگران مقایسه كنید و تنها عنوان آن عبارتی را نزد خود یادداشت
کنید كه درباره شما بیشتر مصداق دارد.
۱.
قیافهام...
الف. تقریبا از همه كسانی كه میشناسم، بهتر است.
ب. از بیشتر كسانی كه میشناسم، بهتر است.
ج. مثل بیشتر كسانی است كه میشناسم.
د. از بیشتر كسانی كه میشناسم، بدتر است.
ه. تقریبا از همه كسانی كه میشناسم، بدتر است.
۲.
معلوماتم...
الف. تقریبا از همه كسانی كه میشناسم، بیشتر است.
ب. از بیشتر كسانی كه میشناسم، بیشتر است.
ج. مثل بیشتر كسانی است كه میشناسم.
د. از همه كسانی كه میشناسم، كمتر است.
ه. تقریبا از همه كسانی كه میشناسم، كمتر است.
۳. حرص و طمع من...
الف. تقریبا از همه كسانی كه میشناسم، كمتر است.
ب. از بیشتر كسانی كه میشناسم، كمتر است.
ج. مثل بیشتر كسانی است كه میشناسم.
د. از بیشتر كسانی كه میشناسم، بیشتر است.
ه. تقریبا از همه كسانی كه میشناسم، بیشتر است.

اگر فقط به سوال ها جواب بدهید، تودار هستید و باید با آچار از شما حرف بکشند.
![]()


ناظری آوازی با سه تار خواند که اشک شجریان جاری شد؛ با این شعر مولانا: ای تو افلاطون و جالینوس ما
افسانه شجریان، دختر استاد شجریان و همسر پرویز مشکاتیان
