محیطهای کوچک و بسته شهرستان بخاطر کمبودها و عقب ماندگیها متحمل فضایی می شوند که در تقابل با محیط آزاد لجام گسیخته می شوند و عقده ها بروز می نمایند.

جوان پس از چندین سال تحصیل در خارج و کسب معارف نو به زادگاه کوچک خود باز می گردد و بخاطر چندین سال زندگی در محیط آزاد رفتار و کردارش متفاوت با همشهریانش بود.

اما همسایگان بمحض برخورد با او بجای کسب معلومات نوین و آشنایی به عقده گشایی می پردازند.

هفته اول موبایلش به سرقت رفته و تمامی شماره هایش در دسترس اراذل و اوباش شهر قرار می گیرد و در تماس با خانواده همسرش همشهریان نسبت ناروایی نمی ماند که به جوان معصوم منتسب ننمایند.

هفته بعد عابر بانکش و کلید منزلش گم می شود و از هفته سوم سیل شکایات عجیب و غریب سرازیر می شود.

یکی از همسایگان به اتهام مشکوک بودن شکایت کرده و دیگری به جرم مزاحمت و سومی تهمت سرقت می زند.

در حالیکه جوان تحصیل کرده اندوخته دلارش از درآمد چندین سال اینان بیشتر است.

چون شکایات به نتیجه نمی رسد و بخاطر نبود سند و مدرک مختومه می شود .صبح جوان را از پشت چاقو می زنند و با چوب به سر و بدنش می کوبند!

بیچاره جوان که به امید خدمت به همشهریانش آمده بود از همان بیمارستان راهی فرنگ می شود!

منبع:http://www.freelast.blogfa.com/