يكـــــى از فانتـــــزيام اينـــــه كـــــه ...!
يكى از فانتزيام
اينه كه...
حداقل يكى از فانتزيام تحقق پيدا كنه
حداقل يكى از فانتزيام تحقق پيدا كنه
یکی از فانتزیام اینه
که
وقتی با دوست دخترم دعوام شد خودمو کنترل کنم !!
ببوسمش..نازش کنم و بزارم بخوابه...
.
.
.
.
.
وقتی خوابید قشنگ برم سر وسایل آرایشیش
با ریملش کفشامو واکس بزنم...
کرم دور چشم و شبشو بمالم به تایرای ماشینم
با مداد سیاه دور چشمش خشای روی کفشمو پر کنم
با دستمال مرطوبشم میتونم میز کامپیوترمو قشـــــــــــــنگ تمیز کنم..
با موچینش یه حالی به موهای دماغم بدم...!
و....
وقتی با دوست دخترم دعوام شد خودمو کنترل کنم !!
ببوسمش..نازش کنم و بزارم بخوابه...
.
.
.
.
.
وقتی خوابید قشنگ برم سر وسایل آرایشیش
با ریملش کفشامو واکس بزنم...
کرم دور چشم و شبشو بمالم به تایرای ماشینم
با مداد سیاه دور چشمش خشای روی کفشمو پر کنم
با دستمال مرطوبشم میتونم میز کامپیوترمو قشـــــــــــــنگ تمیز کنم..
با موچینش یه حالی به موهای دماغم بدم...!
و....
یکی از فانتزیام اینه
که سر کلاس تیکه بندازم بعد استاد بخواد منو
بنـدازه از کلاس بیرون... تو همون صحـنه ای که دارم از کــلاس میرم
بیرون و دستگیره ی درو گرفتم، یهو یکی از دخترا بلند بشه بگه صبر
کنین! اگه قرار باشه بهترین هم کلاسیه من اخراج بشه دیگه جـــای
منم اینجا نیست :| بعد اون بیاد بیرون و به ترتـیب هر هشتاد و سه
تا دخــترای کلاسمون به نشانه ی اعتراض از کـــلاس خارج بشن :|
بنـدازه از کلاس بیرون... تو همون صحـنه ای که دارم از کــلاس میرم
بیرون و دستگیره ی درو گرفتم، یهو یکی از دخترا بلند بشه بگه صبر
کنین! اگه قرار باشه بهترین هم کلاسیه من اخراج بشه دیگه جـــای
منم اینجا نیست :| بعد اون بیاد بیرون و به ترتـیب هر هشتاد و سه
تا دخــترای کلاسمون به نشانه ی اعتراض از کـــلاس خارج بشن :|
یکی از
فانتزیام اینه که سره جلسه امتحان باشم بعد همین
جوری که دارم تقلب میکنم مراقب بیاد تقلب مو بگیره،
منم بلند شم داد و بیداد بگم:
بخدا نمیخواستام تقلب کنم ،
نمیدونم کی جاساز کرده تو جیبم،
اینا همش نقشس ، توطئه کردن...
بعد عقب عقب برم سمت در خروجیو محو بشم
بخدا نمیخواستام تقلب کنم ،
نمیدونم کی جاساز کرده تو جیبم،
اینا همش نقشس ، توطئه کردن...
بعد عقب عقب برم سمت در خروجیو محو بشم
یکی از
فانتزیام اینه که یه شب بارونی وقتی سیگار می کشم
و تو خیابونا قدم می زنم یه خانوم دکترِ خوش تیپ و خوش
استایل و خوشگل و ... خلاصه پِرفِکت با یه ماشین
مازِراتی بزنه زیر پام بگه : منم مث خودت غم دارم ...
بیا با هم بریم گور بابای دنیا ... منم در عین ناباوری
و خریَت یه کامِ عمیق از سیگارم بگیرم و یه لبخندِ تلخ
بهش بزنمو تو شُر شُر بارون و تاریکی ناپدید بشم ...
یکی از
فانتزیام اینه که تو فرودگاه در حال سیگار (
ترجیحاسیگار برگ کوبایی ) کشیدن باشم
در همین حال یکی بیاد جلو بهم بگه :
- بخشيد آقا ! شما روزی چند نخ سيگار می کشین ؟
+ بهش بگم منظور ؟
- بعد یارو بگه منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع می کردين ، به اضافه ی پولی که به خاطر سلامتيتون خرج دوا و دکتر می کنين ، الان اون هواپيمايی که اونجاست مال شما بود ! :|
+ بعد من تو صورتش نیگا کنم ( این شکلی :| ) بعد بگم تو سيگار می کشی ؟
- بعد یارو بگه نه !
+ بگم اونوقت هواپیما داری ؟
- باز بگه نه :|
+ بهش بگم به هر حال مرسی بابت نصيحتت ! ضمناً اون هواپيما که نشون دادي مال منه ...
بعلههههههه !
حالا پاشو برو تو افق محو شو تا محوت نکردم
در همین حال یکی بیاد جلو بهم بگه :
- بخشيد آقا ! شما روزی چند نخ سيگار می کشین ؟
+ بهش بگم منظور ؟
- بعد یارو بگه منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع می کردين ، به اضافه ی پولی که به خاطر سلامتيتون خرج دوا و دکتر می کنين ، الان اون هواپيمايی که اونجاست مال شما بود ! :|
+ بعد من تو صورتش نیگا کنم ( این شکلی :| ) بعد بگم تو سيگار می کشی ؟
- بعد یارو بگه نه !
+ بگم اونوقت هواپیما داری ؟
- باز بگه نه :|
+ بهش بگم به هر حال مرسی بابت نصيحتت ! ضمناً اون هواپيما که نشون دادي مال منه ...
بعلههههههه !
حالا پاشو برو تو افق محو شو تا محوت نکردم
یکی از
فانتزیام اینه که مخاطبِ خاصم کراوات بزنه بعد من
به صورتِ لاولی وارانه کراواتشو بکشم سمتِ خودم بعد
بووسش کنم !
یکی از
فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر
بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که
دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم
بگم : رها ، رهارو رها کن !
یکی از
فانتزیام اینه که یه روز که دارم با یه پالتوی
مشکی و بلند از تو خیابون رد میشم ببینم یه نفرو
میخواد ماشین زیر بگیره ، بپرم پرتش کنم اون ورو نجاتش
بدم ، بعد طرف که بلند میشه ببینه دارم قدم زنان دور
میشم ، داد بزنه بگه ببخشید شما ؟؟؟ منم یه لحظه
وایسمو بدونه اینکه برگردم سرمو یکم بچرخونمو یه لبخند
بزنمو بگم “یه رهگذر” بعد همون موقع تو افق محو بشم …
یکی از
فانتزیام اینه که با یه دختر فقیر رفیق بشم و
باهاش تیریپ ازدواج بریزم ، بعد که فهمید عاشقشم بگه
که دختر بزرگترین تاجر ایرانه و داشت منو تست میکرده
:|
بعد منم ناراحت بشمو رابطرو کات کنم !!
بعد منم ناراحت بشمو رابطرو کات کنم !!
یکـی از
فانتـزیام اینـه کـه ﺷﺮﮐﺖ ﺭﺍﻧﯽ
ﯾﻪ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻗﻮﻃﯽ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﻭﻥ ﺗﯿﮑﻪ ﺁﺧﺮ !!
والا جوونیم پای خوردن اون تیکه های آخر هدر رفت :|
ﯾﻪ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻗﻮﻃﯽ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﻭﻥ ﺗﯿﮑﻪ ﺁﺧﺮ !!
والا جوونیم پای خوردن اون تیکه های آخر هدر رفت :|
یکی از
فانتزیام اینه دوماد بشم (بوگو ایشالا :دی) بعد
وختی که عاقد داره زِر میزنه ازَم بپرسه وکیلم ؟ بعد
من یه لبخند ملیح بزنم تا بخوام بگم بعله یهوو یکی داد
بزنه نـــــــه!! بعد مجلس واسه 1 دقیقه متشنج بشه بعد
من داد بزنم کی هستی خودتو نشون بده !! بعد یهوو از
بین جمعیت دوس دختر سابقم بیاد بیرون و بگه منم ! هنوز
دوست دارم !! بعد دست همدیگه رو بگیریم و از مجلس خارج
شیم بعد نامزدم منو دوس دخترمو از پشت با ضربات مکرر
چاقو از پای در بیاره ...
یکی از
فانتزیام اینه روز آخر ترم که نشستـم سر کلاس
استاد موقعی که داره حضور غیاب میکنه،،،
اسمِ منو بخونه بعد با صدای پر از درد و خسته بگم: "حاضر"
بعد استاد بگه آقا شما 7 جلسه غیبت داشتی حذفی این درس و ایشاا ... ترم بعد،بعد بلند شم و استاد و نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد ... بعد که رسیدم جلوی استاد بگم:
ببین! منو از حذف کردن میترسونی ؟
بعد محکم بکوبم رو میز داد بزنم دِ لعنتی حرف بزن...
منو از حذف کردن میترسونی ؟
بعد بچه ها میان جدام کنن منو از استاد دور کنن همینجوری که دارم از کلاس میرم بیرون داد میزنم :
برو از خدا بترس ...
من چیزی واسه از دست دادن ندارم ...
من زندگیم و باختم لعنتی ... !! :|
اسمِ منو بخونه بعد با صدای پر از درد و خسته بگم: "حاضر"
بعد استاد بگه آقا شما 7 جلسه غیبت داشتی حذفی این درس و ایشاا ... ترم بعد،بعد بلند شم و استاد و نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد ... بعد که رسیدم جلوی استاد بگم:
ببین! منو از حذف کردن میترسونی ؟
بعد محکم بکوبم رو میز داد بزنم دِ لعنتی حرف بزن...
منو از حذف کردن میترسونی ؟
بعد بچه ها میان جدام کنن منو از استاد دور کنن همینجوری که دارم از کلاس میرم بیرون داد میزنم :
برو از خدا بترس ...
من چیزی واسه از دست دادن ندارم ...
من زندگیم و باختم لعنتی ... !! :|
یکی از
فانتزیام اینه جنگ بشه , بعد محاصره بشیم ,
فرمانده بگه یه نفر باید بره حواس دشمنو پرت کنه تا
بقیه بچه ها نجات پیدا کنن بعد همون موقع بیسیم چی به
فرمانده بگه حــــــاجی سریع تر تصمیم بگیر بچه ها
دارن از پُـشت قیچی میشن بعد فرمانده داد بزنه
کــــــی این فداکاری رو میکنــــــــه ؟! بعد من با
یه لبخند مَــلیح از بین جمعیت بیام بیرون و میگم
حاجی!!!! من هستم ...
بعد حاجی میگه: نه سید ! تو خانمت بارداره نَــــه ... !!!
بعد دوباره داد میزنه کی حاضره ؟؟؟؟؟
دوباره همه ساکت میشن بعد من باز میگم حاجی!!!!! من هستم ...
بعد حاجی اشک تو چشماش جمع میشه دستشو میزاره رو شونم
بعد همینجوری که سرشو میندازه پائین شروع میکنه به گریه کردن
میگه__ سید !!! خیلی مــردی .... برو خدا پشت و پناهت ... عــلی یارت ...
بعد که دارم میرم یهو داد میزنه !! سید !! حالا که داری میری پلاکت و بده ...
بعد برمیگردم پلاک و آروم در میارم میبوسم میدم دست حاجی ...
بعد آروم آروم که دارم میرم یه خمپاره میخوره کنـــــار من ... گرد و خاک بلند میشه دود همه جا رو میگیره ... همونطوری که دارم تو افــق تو اوووون دودِ غلیــــظ محـــو میشم صدای حاجی رو میشنوم داره میگه:
نــَــــــــه ... ســــیــــد ... !!!
بعد حاجی میگه: نه سید ! تو خانمت بارداره نَــــه ... !!!
بعد دوباره داد میزنه کی حاضره ؟؟؟؟؟
دوباره همه ساکت میشن بعد من باز میگم حاجی!!!!! من هستم ...
بعد حاجی اشک تو چشماش جمع میشه دستشو میزاره رو شونم
بعد همینجوری که سرشو میندازه پائین شروع میکنه به گریه کردن
میگه__ سید !!! خیلی مــردی .... برو خدا پشت و پناهت ... عــلی یارت ...
بعد که دارم میرم یهو داد میزنه !! سید !! حالا که داری میری پلاکت و بده ...
بعد برمیگردم پلاک و آروم در میارم میبوسم میدم دست حاجی ...
بعد آروم آروم که دارم میرم یه خمپاره میخوره کنـــــار من ... گرد و خاک بلند میشه دود همه جا رو میگیره ... همونطوری که دارم تو افــق تو اوووون دودِ غلیــــظ محـــو میشم صدای حاجی رو میشنوم داره میگه:
نــَــــــــه ... ســــیــــد ... !!!
یکی
دیگه از فانتزیام اینه که با یه بوکسوردعوام بشه
بعد برای انتقام برمو یکی از مسابقاتی که شرکت کرده
ثبت نام کنم. بعد برم مسابقه بدم همرو شکست بدم. اونم
همرو شکست بده همش با هم چشم تو چشم باشیم بعد برسیم
فینال اونم تا حد مرگمنو بزنه همش هم به نقاطی که آسیب
دیدم بزنه دیوث :|بعد من با صورت خونی و کبود بیوفتم
زمین و فقط صدای تپش قلبمو بشنوم و یاد حرفای پدربزرگ
مرحومم بیوفتم که میگفت: همیشه سگ جون باش قووروومساغ
... بعد دوست دخترمو (Shakira) با صحنه اهسته کنار
رینگ ببینم که با گریه میگه :عزیزم دیگه ادامه نده
:((( منم یهو خر شم و پاشم بزنم دهن مرتیکه پوفیوزوو
سرویس کنم ... داورم دستمو بگیره بالا و مسابقه رو
ببرم ... بعد دوست دخترم بیاد زیر بغلمو بگیره با هم
لنگ لنگون بریم سمت افق ...
یکی از
فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من
برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل
داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛
وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه
پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که
با ارزش بود پدرتون بود …
یکی از
فانتزیام اینه که یه روز سوار مترو بشم بعد ترن
توی تونل گیر کنه و دچار حادثه بشه اونوقت من با مشت
بزنم حفاظ اون چکُشی که تو واگنها هست رو بشکنم بعد
باهاش شیشه رو بشکنم بپرم بیرون و چراغ قوه ام رو از
توی جیبم دربیارم روشن کنم و به بقیه بگم : از این طرف
دنبال من بیاید ، منم میریم سمت ایستگاه توپخونه اونجا
حتما نیروی کمکی هست !
بعد یه
فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ
بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می
خوامش”
یکی از
فانتزیام اینه که
تغیر چهره بدم پاشم برم سربازی...
بعد از اینکه 2 سال تموم شد برم پیش مسئول پادگانو واسش جریانو بگم...
طرف اشک تو چشماش جم شه بگه:
تو دختری؟ تو.. تو از صدتا مردم مردتری
من یه پوزخند تلخ بزنم و جواب بدم:
بازی روزگاره...
بعد در حالی که ساکمو دنبال خودم رو زمین می کشم تو افق محو بشم..
تغیر چهره بدم پاشم برم سربازی...
بعد از اینکه 2 سال تموم شد برم پیش مسئول پادگانو واسش جریانو بگم...
طرف اشک تو چشماش جم شه بگه:
تو دختری؟ تو.. تو از صدتا مردم مردتری
من یه پوزخند تلخ بزنم و جواب بدم:
بازی روزگاره...
بعد در حالی که ساکمو دنبال خودم رو زمین می کشم تو افق محو بشم..
یکی از
فانتزیام اینه که
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ سپیده ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺜﻢ ﺑﺸﻪ !
ﻣﻨﻢ ﻗﺎطي ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﺸﺖ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﻮ ﺷﯿﺸﻪ !!
ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ، ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﭘـُﺮ ﺧﻮﻥ ﺑﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ .. ﺑﻌﺪﺵ سپیده ﺑﺎ ﺑﺘﺎﺩﯾﻦ ﻭ ﺑﺎﻧﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺎﻻﺳﺮﻡ و ﺑﮕـﻪ :
ﺩﺳﺘﺘﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﮐﻨﻢ هانـي !
ﻣﻨﻢ ﺑـﺶ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﭼﯿﺰﻩ ﻣﻬﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ ..
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺧﻔﻪ ﺷــﻮ نیما ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺕ ﮐﻠﯽ ﺧﻮﻥ ﻣﯿـﺮﻩ ..
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ دستمو ﺑﺪﻡ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﮐﻨﻪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﻣﯿﮑﻨﻪ هم ﻫﯽ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ :
ﻋﺎﺷﻘﺘــﻢ ﺩﯾـﻮﻭﻧــﻪ !!
مام ذوق مرگ شيم از حرفاش بميريم تو دست
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ سپیده ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺜﻢ ﺑﺸﻪ !
ﻣﻨﻢ ﻗﺎطي ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﺸﺖ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﻮ ﺷﯿﺸﻪ !!
ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ، ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﭘـُﺮ ﺧﻮﻥ ﺑﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ .. ﺑﻌﺪﺵ سپیده ﺑﺎ ﺑﺘﺎﺩﯾﻦ ﻭ ﺑﺎﻧﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺎﻻﺳﺮﻡ و ﺑﮕـﻪ :
ﺩﺳﺘﺘﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﮐﻨﻢ هانـي !
ﻣﻨﻢ ﺑـﺶ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﭼﯿﺰﻩ ﻣﻬﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ ..
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺧﻔﻪ ﺷــﻮ نیما ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺕ ﮐﻠﯽ ﺧﻮﻥ ﻣﯿـﺮﻩ ..
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ دستمو ﺑﺪﻡ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﮐﻨﻪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﻣﯿﮑﻨﻪ هم ﻫﯽ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ :
ﻋﺎﺷﻘﺘــﻢ ﺩﯾـﻮﻭﻧــﻪ !!
مام ذوق مرگ شيم از حرفاش بميريم تو دست
یکی از
فانتزیام اینه که
برم امریکا تو جلسه معرفی شرکت کنم .
همین وسط ها ی جلسه گوشی Glx ام زنگ بزنه
منم بگم sorry و به راحتی گوشی رو از جیبم در بیارم و در حالی که بقیه
دارن به من میخندند یهو گوشی یکی شون زنگ بزنه ولی هر کاری کنه
گوشی جدید apple اش از جیبش در نیاد . منم یه پوزخند بزنم و
در حالی که بقیه دارن با تعجب به من نگاه میکنند و میگند wait , wait !!!
تو افق ناپدید شم :)))))
برم امریکا تو جلسه معرفی شرکت کنم .
همین وسط ها ی جلسه گوشی Glx ام زنگ بزنه
منم بگم sorry و به راحتی گوشی رو از جیبم در بیارم و در حالی که بقیه
دارن به من میخندند یهو گوشی یکی شون زنگ بزنه ولی هر کاری کنه
گوشی جدید apple اش از جیبش در نیاد . منم یه پوزخند بزنم و
در حالی که بقیه دارن با تعجب به من نگاه میکنند و میگند wait , wait !!!
تو افق ناپدید شم :)))))
یکی از
فانتزیام اینه که
اون دسته ای که تیریپ خفن روشنفکری برمیدارن و میگن باید به هر عقیده ای احترام گذاشت رو بندازم وسط یه قبیله تو اعماق جنگل آمازون که اعتقاد دارن غریبه هارو باید خورد !
تا نسلشون برای همیشه محو بشه
ببینم همچنان نظرشون همونه !:|
ایا ؟
اون دسته ای که تیریپ خفن روشنفکری برمیدارن و میگن باید به هر عقیده ای احترام گذاشت رو بندازم وسط یه قبیله تو اعماق جنگل آمازون که اعتقاد دارن غریبه هارو باید خورد !
تا نسلشون برای همیشه محو بشه
ببینم همچنان نظرشون همونه !:|
ایا ؟
یکی از
فانتزیام اینه که پولدارترین و خوشکلترین پسر شهر
بیاد خونمون برای خواستگاری منم تو اولین نگاه بش بگم
اینقدم مالی نیستی چایی رو بریزم رو پاش و اون در
حالیکه دلش و پاش سوخته و اشک داره از چشاش میاد بگه
حقته بترش ... و منم کلا از صحنه ی روزگار محو شم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:51 توسط ای کلک
|

با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید.