13761 ساعت خوش کردن

دست اقای سلیمان جلالی مدیر پرانگیزه و تلاش گر سایت عالی فروی نیوز درد نکنه که با خبرهای به موقع و گزارش های خوب خودش ما شهروندان دور از شهر را در جریان اتفاقات و مسائل و حوادث فرخی قرار می ده. اگر قبلا ما که بیرون از فرخی بودیم برای اطلاع از اوضاع و احوال فرخی باید با خانواده و دوستان حاضر در آنجا تماس می گرفتیم و آخرین خبرها و گزارش ها را به دست می آوردیم، امروزه با تلاش آقای جلالی در فروی نیوز و البته برادران علوی در لابی نیوز، بروز بوده و حتی در بعضی مواقع زودتر از کسانی که در فرخی هستند نسبت به خبرها و گزارش ها اطلاع پیدا می کنیم و حتی در ریز اتفاقات نیز قرار می گیریم. و به همین خاطر دوستان و یا خانواده های درون فرخی به ماها زنگ می زنند و آخرین خبرهای آنجا را جویا می شند!!!؟؟؟ بهر حال تشکر میکنیم.

اما چیزی که باعث نگارش این متن شد دو گزارشی است که در این چند روز از ساعت خوش کردن در فرخی داشتیم. یکی از محمدآباد و یکی هم از اصحابیه. البته هنوز دشت و یا اصطلاح جدیدش کشتخوان فرخی ساعت خوش نکردن. با دیدن این گزارش ها و تصاویر اونها کلی خاطرات در ذهنمون رژه می رن و خودشون رو نشون می دن. اونایی که حدود ۲ دهه از سنشون می گذره خوب به خاطر دارن که در لرد پایین (این اصطلاح برا زمانی بود که فرخی روستا بود، الان شهر شده نمی دونم چی بش میگن) دو تا حوضخانه (استخر خیلی خیلی کوچک که بش میگفتیم حوضو!!) بود برای آب تنی و گذران اوقات فراغت در تابستان. و چقدر همون دوتا و خصوصا حوضو بزرگ برای ماها مفید بود. چرا که در همون ها شنا یاد می گرفتیم. البته شنا با سبکی خاص که در نظام های شنا و آموزش اون در دنیا هنوز روش کار نشده و می تونه به عنوان یک سبک معرفی بشه.(قابل توجه ورزش های همگانی فرخی) اینم که می گم سبک خاص شنا از نحوه نگاه دیگران وقتی در استخری، دریاچه ای، جایی برا شنا میریم به خوبی میشه فهمید. خیلی حاشیه نرم. بهر حال شنا و آب تنی در تابستان یکی از کارهای اصلی و واجب بود برای ماها. لطفش هم در این بود دوستان همکلاسی رو که از نیمه های خرداد دگه تو مدرسه نمی دیدیمشون اونجا می تونستیم ببینیم. آب تنی هر روز ظهر از طرف خانواده آزاد بود تا این موقع های سال که ساعت خوش می کردند. همین که ساعت خوش میکردند دگه اجازه آب تنی تعطیل میشد. وقتی دلیلشو می پرسیدیم می گفتند دیروز ساعت خوش کردن و دگه سرما می خورید.و وقتی دوباره اصرار می کردیم می گفتند اب سیاه شده و این نشانه اینه که هوا برگشته.(هوا سرد شده). و جالب این بود که از اون روز هر وقت به حوضو بزرگ می رفتیم میدیدیم بله آب سیاه شده. (رنگش به سیاهی گراییده). و این معمایی بود برا ما. با خود شرط می کردیم سال بعد از اول تابستون نگاه کنیم ببینیم آب سیاه هست یا نه. ولی یادمون می رفت. کی یادمون میومد همون روزی که ساعت خوش کرده بودند. ما که نمی فهمیدیم چه رابطه ای هست. ولی آب سیاه می شد و هوا هم خنک تر. خیلی جای سوال داشت که بالاخره کدوم یک از این دو یعنی کشاورزی که اون سال می خواست ساعت خوش کنه (که گویا اینم خودش ی قانونی داشت. هردم بیلی نبود هر کس بخواد بتونه) یا هوای خنک از هم دگه خبر داشتن؟ آخه خیلی هماهنگ بودن. همون روز ساعت خوش کردن هم آب سیاه می شد و هم هوا خنک. بالاخره هم نفهمیدیم چطور با هم ارتباط داشتند. آیا اون کشاورز می دونست فلان روز از مرداد ماه قراره هوا خنک بشه و به همین خاطر ساعت خوش کردن را تو اون روز یا روز قبلش برنامه ریزی می کرد و یا نه هوا اطلاع داشت فلان روز قراره تو فرخی ساعت خوش کنن و اونم خودشو می رسوند و حداکثر با  یکی دو روز تاخیر سر و کله اش پیدا میشد. خیلی وقتا می گفتیم خب اگه این ساعت خوش کردن این همه تو هوا تاثیر داره و هوا را به قول اونا برمی گردونه چرا میذارن آخر مرداد؟ آخه چرا باید ما اون همه داغی و گرمای هوا را تحمل کنیم تا آخرای مرداد؟ ما حاضر بودیم اب سیاه بشه و دگه نتونیم اب تنی کنیم عوضش اونا ساعتو خوش می کردن و هوا خنک می شد. هیچ وقت به این سوال کسی جواب نمی داد. ولی دغدغه بود دگه. این یک خاطره از ساعت خوش کردن.

خاطره دگه هم مربوط به سال فکر کنم ۶۰ یا ۶۱ بود که از جهاد اومدن و ساعت خوش کردن فرخی را ضبط کردن و بعد در شبکه یک نشون دادن. چه شور و شعفی داشتیم به عنوان ی بچه ده ساله. بعدها آقای اسلامی، آزاده عزیز درخواست اون برنامه را داد و صدا وسیما یک سی دی فرستاد و دوباره دیدیم.

خاطره دگه هم از ساعت خوش اون خوشی با هم بودنش بود. بهرحال گروهی از ی آبادی لحظات و ساعاتی را با هم بودن و خوش بودن. خیلی دوست دارم ی سال باشم و در خوشی شون سهیم باشم.

در زمینه ساعت خوش کردن ی سوال دگه همیشه ذهنمونو درگیر می کرد و اونم همونطور که تو کلیپ  و عکس ها هم هست بیل کاری جلو آبه. زمینی که با استادی و سلیقه هر چه تمام تر هموار شده و آب هم که خودش به خوبی راه خودشو پیدا میکنه چه نیازی هست اینهمه تحویلش بگیرن. چند نفر جلو آب بیل می زنن رو زمین و بش می گن از اینجا بیا. تازه براش چاووشی هم میکنند سلام و صلوات هم می فرستن. شایدم اسمش شده ساعت خوش به خاطر اینه که خوش به حال آب شده که اینهمه نازشو می کشند. همون آبی که روزای قبل  و بعد دگه خیلی بش محل نمی ذارن و از هر جا بخواد می تونه بره. تازه میرن ته زمین بینن کی به بن میرسه.

حالا دوستان خواننده غیر همشهری اگه این متنو بخونن پیش خودشون می گن تو این زمین چی کاشتن که اینقدر تحویلش می گیرن؟  و اگه من بشون بگم شلغم و یا تخم شلغم حتما میدونم خیلی تعجب می کنند. بله درست خوندید شلغم. ما از چندین نسل قبلمون که نمی دونیم کَی بوده وقتی تو کشتخوان مون (همون دشت خودمون) برای بار اول در نیمه دوم تابستون شلغم می کاریم کلی برنامه می ذاریم.اصلا سنت ماست و ما با همین سنت ها حال می کنیم و خوشیم. اصلا اسمشم برا همین گذاشتیم ساعت خوش کردن. البته نمی دونیم کی و یا چه چیزی خوش میشه. اون کسی که صاحب زمینه که چند نفر کمکش می کنند و یا اونایی که کمک می کنند و بعدشم با نون تازه فرخی که ما دور از وطن ها قدرشو بیش از همه می دونیم پذیرایی میشن. البته یکی دو دهه هست که هندونه هم به عنوان پذیرایی خودی نشون میده. شایدم اصلا هندونه و شلغم با هم رابطه ای داشته باشن. نمی دونم. داشتم می گفتم شاید آب خوش میشه که تحویلش می گیرن و شاید خود ساعت خوش میشه. شایدم همه اینها با هم خوش میشن. چجوری نمیدونم ولی می دونم ساعتی خوشیه اون ساعت.

بله شلغم. الان وضع اقتصادی ملت با این همه ناشکری که می کنند خیلی هم خوبه. خدا اموات شما را رحمت کنه مرحوم پدر بزرگم، حاج محمد صادق می گفت زمانی بود که ما شلغم هم برا خوردن گیرمون نمیومد. و ادامه می داد الان الحمدلله همه چی هست.

باز شاید خواننده های غیر همشهری بگن این شلغمی که با این مراسمات و مناسبات و سلام و صلوات و چاووشی کاشته میشه عجب شلغمیه. آره واقعا عجب شلغمیه. البته باز بستگی داره بذرش از کجا باشه. اگه به قول خودشون تخم خور باشه همین که صبح زمستون یا هر وقت که میپزی می خوای بخوری با چنگال یا دستت برمی داری تا آرنجت خیس از اب میش. اینم که ما متوجه نشدیم با ۱۵ کیلومتر فاصله چرا باید تخم(بذر) خور این همه آب داشته باشه تخم (بذر) فرخی نه. حالا اگه شلغم تخم (بذر) فرخی باشه و تو سبد ریخته باشن و به طور دسته جمعی بخوای بخوری، علیرغم این که از نظر کمیت و جنسش خیلی عالی یا به اصطلاح خیلی گوشتیه اما همین که می بری دم دهنت و مقداریشو تو دهنت می ذاری کل صورتت تغیر دکوراسیون میده و به طوری که کسی نفهمه مجبور میشی گوشه مجمعه (سینی) بذاری. بعدم یکی که حرکتتو زیر نظر داشته بت میگه شلغمه قند که نیست!. تازه یکی دگه اون نیمه شلغمی که تو کنار گذاشتی برمیداره میخوره میگه ا ا اینو میگی تلخ؟ اینکه مثل قند می مونه. آره ما همچین شلغمی رو این همه تحویل می گیریم. حالا اگه شلغم اطراف تهران و ورامین می بود چکار می کردیم و دگه ساعتو چقدر خوشتر می کردیم. البته می دونیم که شربت و دارو هرچقدر تلختر باشه احتمالا خاصیت داروییش بیشتره. احتمالا شلغم فرخی هم همین طوره.

سمنان ۲۸ مرداد ۱۳۹۲

lsuaz4iiia7k56dj1o5 ساعت خوش کردن

fr2m1jy8ypaqvgt6jiy ساعت خوش کردن