سفرنامه بانه
دو سه سالی بود گاهی با برادرم محمدصادق حرف بانه را پیش می کشیدیم و می گفتیم باید سفری به بانه برویم. یک بار در خرداد ۱۳۸۹ به اتفاق جمعی از همکاران هنرستان شهید بهرامی با اتوبوس رفته بودم. . قصد داشتم یک بار دیگر نیز سفری به آنجا داشته باشم. بهر حال امسال نیز محمدصادق چند بار پیشنهاد داد و من هم گفتم با برادر میریحیی نیز هماهنگ کن اگر او هم می آید حرفی نیست می رویم. میریحیی به مسافرت خیلی تمایلی ندارد و بودن در فرخی را به هر چیزی ترجیح می دهد. در همین اثنا او نیز خبر داد که یک دوره کلاس ضمن خدمت از تاریخ ۲۸ تا ۳۱ مرداد در تهران دارد و این موقعیت خوبی بود برای عملی کردن برنامه سفر به بانه بود.
روز جمعه اول شهریور ساعت ۶:۲۵ صبح از سمنان به سمت تهران حرکت کردم و حدود ۸:۴۵ بود که به تهران و خانه محمدصادق رسیدم. صبحانه خوردیم و حدود ساعت ۹:۳۰ از آنجا نیز از طریق بزرگراه آزادگان به سمت کرج و از آنجا نیز به سمت قزوین حرکت کردیم. البته از کنار این دو شهر و همچنین شهرهای دیگری چون آبیک و تاکستان گذشتیم. بعد از قزوین به سمت زنجان حرکت کرده که البته بین راه و نزدیک ابهر از بزرگراه خارج شده و به شهر ابهر رفته و از آنجا نیز به طرف شهر قیدار حرکت کردیم. در ابتدای شهر ابهر تابلو این شهر با این جمله خودنمایی می کرد که به دروازه تمدن و فرهنگ شمال غربی ایران خوش آمدید. شهر قیدار نیز با نام قیدار نبی(علیه السلام) شناخته می شود. بعد از شهر قیدار به سمت شهر بیجار حرکت کردیم. بعد از ابهر اگرچه جاده دوطرفه اما خلوت بود. چرا که به نوعی این جاده میان بر اتوبان زنجان و بیجار بود. بیجار نیز با عنوان بام ایران خودنمایی می کرد. نماز و نهار را در بیجار بودیم و بعد از آن باید به سمت دیواندره حرکت می کردیم. متاسفانه در این شهرها (داخل شهر و در میادین) برای راهنمایی مسافرانی که وارد شهر می شوند علائم راهنمایی از جمله تابلوهایی که مسیر را مشخص کنند وجود ندارد. و به همین علت ما چند کیلومتری مسیر را اشتباهی رفتیم.
بعد از شهر بیجار به طرف دیواندره حرکت نموده و آنجا نیز ازجاده کمربندی به سمت سقز طی مسیر نمودیم. حدود ساعت ۷:۳۰ بود که وارد شهر سقز شدیم. علیرغم این که از قبل قصد داشتیم برای شب و خوابیدن به بانه برویم اما به علت اینکه احتمال می دادیم مسافر زیادی در بانه باشد و برای اسکان دچار مشکل شویم تصمیم گرفتیم که شب شنبه دوم شهریور را در سقز مانده و اول صبح شنبه به سمت بانه حرکت کنیم. برای شام و خواب با خانه معلم سقز هماهنگ کردیم و شب را در آنجا گذراندیم.
شنبه صبح بعد از اقامه نماز حرکت خود را به سمت بانه آغاز کردیم. سقز تا بانه ۵۵ کیلومتر فاصله دارد اما به علت کوهستانی بودن و عرض کم جاده حرکت با سرعت پایین صورت می گیرد. چیزی که در اینجا قابل ذکر است حضور فعال پلیس در جاده های استان کردستان و خصوصا از دیواندره تا بانه است که رانندگان باید با توجه به قوانین و علائم راهنمایی و رانندگی سرعت خود را کنترل نموده و به صورت جدی از سبقت غیر مجاز بپرهیزند و همچنین بستن کمربند سرنشینان جلو و عقب خودرو نیز اجباری است وگرنه اعمال قانون خواهد شد.
مغازه ها و پاساژهای شهر بانه از ساعت ۸:۳۰ به بعد باز می شوند و مشتریان و خریداران نیز در این لحظات خود را برای خرید آماده می کنند. جمعیت بسیار زیادی برای خرید وارد شهر بانه شده اند. پلاک اتومبیل ها نشان دهنده این است که از همه استان های ایران اسلامی کسانی به این شهر آمده اند. شهر بانه شهری کوهستانی است که در رشته کوه های زاگرس قرار گرفته است و تپه ها و کوه های اطراف آن را جنگل های نه چندان پر حجمی فرا گرفته است.
به خاطر دارم در پاییز سال ۱۳۶۶ وقتی نوجوانی ۱۶ ساله بودم و به عنوان بسیجی به جبهه های جنگ اعزام شده و چند ماهی را در تیپ زرهی نجف اشرف خدمت می کردم شبی را در سقز خوابیده و همچنین از کنار شهرهای بانه و سردشت عبور کردیم. آن روزها بانه شهری بسیار کوچک بود و امروز شهری تاحدودی توسعه یافته بود. هنگامی که سوار تاکسی بودم و به راننده این جمله را گفتم گفت آن روزها بانه یک روستایی بیش نبود. اما امروز وقتی به شهر نگاه می کنی می بینی پر از پاساژ و مغازه شده است که همه نیز پر از جنس های خارجی و اکثرا چینی هستند. برخی وسایل از جمله تلویزیون های ال ای دی و کولرهای گازی و گوشی های موبایل از قیمت مناسبی برخوردار هستند و در لیست خرید اکثر مسافران قرار دارند به گونه ای که ماشین هایی که از سمت بانه برمی گردند با ال ای دی یا کولر گازی که روی باربند آن بسته شده است به خوبی مشخص هستند.
به هر حال صبح بیشتر به قیمت کردن کالاها گذشت و مقداری کمی خرید شد و بعد از ظهر نیز برخی اقلام مورد نیاز خریداری شد. چیزی که در بسیاری از پاساژها می توان مشاهده کرد این است که برخی از خریداران و مشتریان قبل از خرید به شهر خود و اکثرا تهران زنگ زده و از قیمت کالای مورد نظر در آنجا خبردار می شوند و در صورتی که تفاوت قیمت زیادی وجود داشته باشد اقدام به خرید می کنند.
حدود ساعت ۷ و نیم غروب بود که از بانه خارج شدیم و تا به سقز رسیدیم حدود ساعت ۹ شب بود. برای شام دوباره به خانه معلم مراجعه کرده و بعد از صرف شام به طرف دیواندره حرکت کردیم. مسافت بین دیواندره تا سقز نیز ۷۵ کیلومتر بود. ساعت ۱۲ گذشته بود که به دیواندره رسیدیم و مدت کوتاهی برای استراحت و صرف چای توقف کردیم. چیزی که در این شهر جلب توجه می کرد حضور مردم در خیابان و کوچه بود. برخی خانواده ها با همسایه های خود درِ خانه و در پیاده رو نشسته و به صرف چای مشغول بودند. برخی افراد نیز با موتور و ماشین در حال گشتزنی در خیابان بودند. این مسئله ما را به یاد فرخی و شب های آن انداخت. بلواری که به عنوان جاده کمربندی استفاده می شد اگر چه باند برگشت آن نیز آماده بود اما همچنان از یک باند آن استفاده می شد. این نیز کاملا شبیه فرخی بود.
حدود ساعت ۲ نیمه شب بود که به شهر بیجار رسیدیم و در پارک مرکزی شهر چادر برپا نموده و تا صبح آنجا خوابیدیم. بعد از اقامه نماز حرکت خود را به سمت ابهر آغاز نمودیم. در شهر بیجار چیزی که جالب بود این که هیچ نانوایی برای گرفتن نان تازه اول صبح پیدا نکردیم. اما در شهر ابهر چندین نانوایی در حال پخت نان دیدیم. نیم ساعت از ظهر روز یک شنبه گذشته بود که با خستگی فراوان به خانه محمدصادق در تهران رسیدیم. مسافت تهران تا بانه کمی بیش از ۶۵۰ کیلومتر بود.











با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید.