میان این همه تنهایی سرگردان
که نامش را آدمی گذاشته اند
همین که نگاه تو برای من است
دیگر شکوه ای نمی ماندم
وعده بهشت یرای شما
میان میان همین آغوش پر گناه
به رستاخیز می رسم

نوید توسلی