به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را میچیند
و به تو میگوید ارباب، نخند!
به پسرکی که آدامس میفروشد و تو هرگز نمیخری، نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه میرود
و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند، نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده نخند!
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 1:3 توسط ای کلک
|
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید. محمد صادق آخوندی پسری از کویر مرکزی ایران، مجرد و ساکن تهران فقط خودمو میخوام سرگرم کنم! فقط همین! اگه نظر بدید با تمام دقتم اونو میخونم و در دایره پیامتون با شما حرف خواهم زد! ممنونم از اونایی که نظر میدن! مواظب خودمون باشیم ! خدانگهدارتون!
1. چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی .
2. چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم؟ خانه اش ویران باد!