حاجی علی اکبر دهدشتی، از نمایندگان مجلس شورا در دوره های ابتدای مشروطیت، مردی عامی بود.  روزی در شکایت از این که آبلیمو در بازار به دست نمی آید گفته بود “قحط الرجال آبلیموست!” – در آن روزگار، عبارت قحط الرجال بسیار گفته می شد، که درد شناخته شده  ملی بود،  و دهدشتی که به درستی از معنای عبارت سردر نمی آورد آن را به مفهوم مطلق “نایابی” گرفته بود!  عبارت او بی درنگ بر زبان ها افتاد و مصطلح شد و در ریشخند کسانی که به قصد ادیب نمائی قلمبه پردازی می کنند به کار رفت. نیز به مزاح، از آن روز به قحط الرجال نیز قحط الرجال آبلیمو گفتند: “آقا، مگر در مملکت این قدر قحط الرجال آبلبیمواست که چنین آدمی را برای این ماموریت حیاتی در نظر گرفته اید؟”
 

کتاب کوچه – حرف آ صفحه ی ۱۵۵- احمد شاملو – با همکاری آیدا سرکیسیان.