دو بازرگان
شاگرد بازرگان اولی پشت سر بازرگان دوم دوید و خودش را به او رساند و
گفت:آقا،انعام من چی شد؟ بازرگان ،ده دینار به شاگرد همکارش انعام داد.
وقتی شاگرد برگشت بازرگان اولی به او گفت :مگر تو دیوانه ای پسر؟! کسی که
به خاطر نیم دینار ،یک روز وقت خودش و مرا به هدر داد چگونه به تو انعام می
دهد؟! شاگرد ده دینار انعام بازرگان دومی را به اربابش نشان داد.آن مرد
خیلی تعجب کرد و در پی همکارش دوید و وقتی به او رسید با حیرت از او پرسید:
آخر تو که به خاطر نیم دینار این همه بحث و سر و صدا کردی، چگونه به شاگرد
من انعام دادی؟! بازرگان دومی پاسخ داد:تعجب نکن دوست من، اگر کسی در وقت
معامله نیم دینار زیان کند در واقع به اندازه نیمی از عمرش زیان کرده است
چون شرط تجارت و بازرگانی حکم می کند که هیچ مبلغی را نباید نادیده گرفت و
همه چیز را باید به حساب آورد،اما اگر کسی در موقع بخشش و کمک به دیگران
گرفتار بی انصافی و مال پرستی شود و از کمک کردن خود داری کند نشان داده که
پست فطرت و خسیس است.
پس من نه می خواهم به اندازه نیمی از عمرم زیان کنم و نه حاضرم پست فطرت و خسیس باشم.
بر اساس حکایتی از کتاب قابوس نامه
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید.