کوتاهترین داستان عشقی

روزی مردی از یک دختر پرسید:
آیا با من ازدواج میکنی؟دختر جواب داد: نه
و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد،تمام مسابقات فوتبال را دید و با هرکه دلش خواست رقصید.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 18:38 توسط ای کلک
|
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید.