معجزه کن ...
گوشه چشمم كه از اشك پر ميشود باز هم بغض سنگینی روی سینه ام سنگینی می کند .دستانم
را به آسمان بلند می کنم. دستاني كه اگر تونخواهی هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من
نمي توانم.
خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن
درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگرچشم انتظار
براي اراده تو شده است!
خداي من! هر زمان كه نام تو قافيه شعرهايم ميشود، وزن غزل زندگي در كفه تعادل آرام مي
گيرد. قافيه از توست. وزن از تو. غزل از تو. بي تو من هیچم
خداوندا! چه شده كه وقتي كه يكي از بنده هايت، چيزی را طلب مي كند بي پاسخش ميگذاري؟
چه شده كه حافظ كلام تو، مرا در ميان جفاي خار هجران به صبر بلبل دعوت ميكند؟ آخر چه
حكمتي است كه تشنه معرفتت را به آب وصال سيراب نميكني؟ ميداني كه نميدانم.
معبودا همچون فرزندی که تنها پناهش پدر است تنها امیدم تو هستی و فقط به شانه های گرم تو
تکیه می کنم پس فقط از تو می خواهم که مرا از این آشفتگی نجات داده و خلا یتیمی را بر من
پر کنی
خدايا! آرزوهايم را خوب ميداني و ميشناسي. ميدانم كه ميداني. ميداني كه هر چه كردم، به شوق
رضاي تو كردم. اما .....
بزرگترين نعمتي كه از تو ديده ام لذتي است كه از كمك به بندگانت به من بخشيده اي و صداقت
و زلال بودن را به من عطا کردی اما آخر با بی لیاقتی و مکرو ریای آنها چه كنم؟ که در جواب
محبتهای خالصانه من احساس لطیفم را ربودند و دل مهتابی مرا به پرنده ای بی روح
تبدیل کردند.
خدایا رسم دنیایت این است؟ چرا؟؟
زخمی را که بر قلبم زدند را چه مرهمیست؟با این گریه های شبانه چه کنم؟ آیا باز هم عجولم؟ به
چه اميدي صبوري كنم؟ چقدر ناتوان شده ام
چه کسی صدای شکستنم را شنید؟
چه كسي از اين آشوب قلب زخم خورده من خبر دارد جز خداي قلب من؟ به تو پناه مي برم اي
خداي مهربان من. تنهايم مگذارکه تنها امیدم تو هستی

با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ ای کلک خوش آمديد ،امیدوارم لحظات خوبی را در وبلاگ داشته باشید.